بخش چهارم : حج و عمره

تعريف حج 
((حج )) در لغت به معناى ((قصد)) است . و در اصطلاح به معناى ((انجام دادن مناسك مخصوص در ايام حج مى باشد)). ولى چنانكه قبلاً گفتيم ، هر ظاهرى را باطنى و هر صورتى را معنايى است . حج در ظاهر، انجام دادن اعمال و مناسك مخصوصى است كه در شرع مقدس اسلام مشخص شده است . اما در واقع و باطن ، بريدن از خلق و روى آوردن به حق است .
((حج )) يعنى نزديك شدن به خدا و دور شدن از غير او. انسان با رفتن به حج ، با نشانه ها و جايگاههاى معنوى و ملكوتى ، ماءنوس مى شود و از مظاهر دنيوى و اهل و عيال و خانه و زندگى فاصله مى گيرد. و در واقع حج ، رهبانيت مشروع است ؛ زيرا راهب شدن و ترك زن و فرزند و مال كردن ، اگرچه در اسلام مورد مذّمت واقع شده است ولكن ترك وطن و اهل و عيال و غير اينها براى انجام حج ، مشروع مى باشد. از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وايت شده است كه آن حضرت به ((ابن امّ عبد)) فرمود:
((اءتَدْرِى مارَهْبانِيَّةُ اُمَّتى ؟))
يعنى : ((آيا مى دانى رهبانيت امت من ، چيست ؟)).
او گفت : خدا و رسولش بهتر مى داند.
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((الهِجْرَةُ وَالجَهادُ وَالصَّلاةُ وَالصُّوْمُ وَالحَجُّ وَالعُمْرَةُ)).(136)
((حج )) فرار از غير خدا به سوى خداوند است . امام باقر در تفسير آيه : (فَفَرُّوا اِلَى اللّه اِنّى لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ)(137)
مى فرمايد: يعنى : ((مردم به حج بروند)).(138)
((حج ))، نزد سالك الى اللّه ، منزلى از منازل قرب و وصول است . او با ظاهر به باطن و با پوسته به درون نظر دارد، و شريعت و انجام تكليفهاى الهى را راهى براى رسيدن به حقيقت مى بيند.
در واقع ، حج راه رستگارى و سعادت است و هر كسى حج را آن گونه كه واقعيت و حقيقت آن مى طلبد، انجام دهد، رستگار شده است . و شايد علت نامگذارى حج اين باشد كه اين اعمال و مناسك ، راهنماى انسان به خدا و رستگارى مى باشد. از امام باقرعليه السّلام ؤ ال شد: چرا حج را حج ناميده اند؟ امام باقرعليه السّلام فرمود:
((حَجَّ فَلانٌ اءيْ اءَفْلَحَ فَلانٌ))(139)
يعنى : ((فلانى حج كرد؛ يعنى رستگار شد)).
حج ، پذيرش عملى دعوت خداوند است . على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه :
(اءَذِّنْ في النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاً وَعلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ)،(140)
روايتى را نقل نموده و مى گويد: ((وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام ساختمان خانه كعبه را تمام كرد، خداوند به او امر كرد تا مردم را به حج دعوت كند. حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود: پروردگارا! صداى من به همه مردم نمى رسد.
خداوند فرمود: تو بانگ بزن و مردم را دعوت كن ، رساندن آن به مردم با ماست .
حضرت ابراهيم عليه السّلام بالاى ((مقام ))(141) كه آن زمان به خانه كعبه متصل بود، رفت ، مقام را بالا برد تا از كوهها بلندتر شود. در بالاى مقام ، انگشتانش ‍ را در گوشهايش كرد و به سمت شرق و غرب با صداى بلند گفت :
اى مردم ! خداوند حج را بر شما واجب كرده است ، سپس دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.
تمام انسانها اين ندا را شنيده و تمام كسانى كه در درياها يا مشرق و مغرب و يا گوشه اى از زمين بودند و تمام كسانى كه هنوز متولد نشده و در صُلب مردان يا رحم زنان بودند، اين دعوت را اجابت نموده و گفتند: لبيّك ! الّلهم لبّيك !))(142)
پس در آن زمان تمام بندگان خدا دعوت خداوند را با سخن و كلام پذيرفتند و اكنون كه به حج مى روند، سخن و كلامشان را با عمل ، همراه نموده و به ميهمانى خداوند مى روند.
طلب نمودن حج از خداوند 
حج با معنا را فقط بايد از خداوند بارى تعالى طلب كرد؛ زيرا انسان اگرچه به ميهمانى خداوند دعوت شده است ، ولى حضور در اين ميهمانى ، اسباب ويژه اى مى طلبد و آن اسباب را نيز بايد از خداوند بخواهيم تا فراهم سازد.
البته منظور ما حج واقعى است كه انسان با انجام آن مرحله اى از مراحل كمال را پيموده و به منزلى از منازل قرب و وصول الى اللّه رسيده است . اين حج ، توفيق الهى مى خواهد و بايد دعا كرد تا خداوند آن را به ما موهبت كند.
راوى مى گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : من چند چيز به خداوند بدهكار هستم در حالى كه زن و فرزند دارم و نمى توانم عمل حج را انجام دهم ، براى من دعايى بياموز تا با خواندن آن از عهده بدهكاريهايم برآيم . امام صادق عليه السّلام فرمود: بعد از هر نمازى بگو:
((اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ وَاقْضِ عَنّى دَيْنَ الدُّنْيا وَدَيْنَ الا خِرَةِ)).
عرض كردم : دَيْن دنيا را مى دانم چيست ، ولى دَين آخرت چيست ؟ امام عليه السّلام فرمود: ((دَين آخرت حج است )).(143)
دَين دنيا همين بدهى و قرضهاى دنيوى است ، ولى دين آخرت ، حج است . پس حج مربوط به آخرت است و چنانكه خواهد آمد، فلسفه وجوب حج ، بهره ورى از نعمات معنوى و الطاف خفيّه خداوند و استغفار از گناهان است . حج ، قصد به سوى خدا و چشم پوشى از غير خداوند است . با رفتن به حج براى كسب عنوان ((حاجى )) و يا براى تجارت و بهره ورى از مظاهر دنيوى ، دَيْن آخرت پرداخت نخواهد شد.
اءبوبصير به امام باقرعليه السّلام عرض كرد: در حج امساق چقدر حاجى زياد و ناله ها بلند است !
امام باقرعليه السّلام فرمود: ((بلكه چقدر ناله ها زياد و حاجى كم است ! آيا مى خواهى به حقيقت و راستى آنچه گفتيم آگاه شده و با چشمانت ببينى ؟)).
امام باقرعليه السّلام با دست خويش ، چشمان ابوبصير را مسح كرد و دعايى خواند پرده حجاب از پيش روى او برداشته شد. سپس به ابوبصير فرمود: ((چشمانت را باز كن و به حاجيها نگاه كن )).
ابوبصير نگاه كرد، ديد اكثر مردم به شكل ميمون و خوك مى باشند و اما عده ديگرى كه مؤ من هستند مانند ستاره اى درخشان در آسمانى تاريكند كه ميان آنان مى درخشند.
ابوبصير عرض كرد: مولاى من ! راست گفتى ، چقدر حاجى كم و ناله ها زياد است )).(144)
بايد از خداوند بخواهيم تا حج واقعى را به ما موهبت كند و نام ما را در دفتر حجبج ثبت نمايد و از دفتر ضحجيج محو كند.
اينجاست كه مى فهميم از حج ظاهرى تا حج واقعى ، فاصله بسيار است و چه بسيار كسانى كه به ظاهر اعمال و مناسك حج را انجام مى دهند و بعد خواهند فهميد كه نامشان در دفتر حج ثبت نشده است . و چه بسيار كسانى كه بارها حج مى روند، ولى از فيض حج و نايل شدن به سرمنزل حقيقت و استفاده بردن از چنين موقعيت مهمّى ، محروم هستند، لذا بايد دعا نموده و بگوييم : پروردگارا! آنگاه حج و زيارت خانه ات را به ما موهبت فرما كه بتوانيم از فيض و بركت آن بهره برده و با انجام مناسك آن ، قدمى به سوى تو برداريم .
حج واقعى را بايد از خدا خواست و تنها با استطاعت مالى و بدنى ، انجام حج معنوى ميسّر نخواهد شد، لذا ائمه اطهارعليهم السّلام همواره سفارش مى كنند كه براى رفتن به حج ، بايد از امور معنوى و الهى كمك گرفت . چه بسيار كسانى هستند كه بر قلّه هاى ثروت ، نشسته اند وليكن موفق به انجام حج واقعى نمى شوند.
در بعضى روايات سفارش شده است كه براى موفق شدن به انجام حج واقعى و رفتن به زيارت خانه خدا، ((سوره حج )) را هر سه روز، يك بار و سوره ((عمّ يتساءلون )) را در هر روز بخوانيد.(145) كسى كه به حج مى رود، دعوت شده خداوند است ، پس او به ميهمانى مى رود و خداوند، ميزبان اوست ، تا ميزبان اجازه ورود ندهد، رفتن به ميهمانى ممكن نيست . ميزبان ، ميهمانان خود را مى شناسد، و مى داند از چه طبقه و با چه ويژگيهايى هستند، پس بايد كسى كه به ميهمانى مى رود، آن ويژگهاى ميهمان خداوند را داشته باشيم و به دست آوردن اين ويژگيها جز از طريق دعا و رعايت دستورات ائمه اطهارعليهم السّلام مكن نيست . چنانچه انسان به ميهمانى كسى برود، غالباً ميزبان به ميهمانانش مى گويد: باز هم تشريف بياوريد. و اگر ميهمان از او بخواهد كه دوباره بتواند به اين مهمانى بيايد، قطعاً ميزبان نيز قبول مى كند. ما بايد رفتن به ميهمانى خدا را وقتى بخواهيم كه ميهمان او هستيم ؛ مثلاً در ماه مبارك رمضان كه سفره رحمت خداوند براى ما گسترده شده است ، از او بخواهيم كه حج را نصيب ما گرداند. و لذا امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام فرموده اند: در ماه مبارك رمضان ، بعد از هر نماز، اين دعا را بخوانيد:
((اَلَّلهُمَّ! ارْزُقنْى حَجَّ بَيْتِكَ الحَرامِ، فى عامي هذا وَفى كُلِّ عامٍ مااَبْقَيْتَنى فى يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةِ وَسِعَةِ رِزْقٍ وَلاتُخْلِنى مِنْ تِلْكَ المَواقِفِ الكَريمَةِ وَالمَشاهِدِ الشَّريفَةِ وَزِيارَةِ قَبْرِ لَبيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِدِ وَفى جَميعِ حَوائِجِ الدُّنيا وَالا خِرَةِ فَكُنْ لى .
اَلَّلهُمَّ! اِنّى اَسْئَلُكَ فيها تَقضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الاَمْرِ المَحْتُومِ فى لَيْلَةِ القَدْرِ مِنَ القَضاءِ الَّذِى لايُردُّ وَلايُبَدَّلُ اءَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الحَرامِ المَبْرُورِ حَجُّهُمْ المَشْكُورِ سَغيُهُمْ المَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ المُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ وَاْجْعَلْ فيما تَقضى وَتُقَدِّرُ اءَنْ تُطيلَ عُمرى وفى طاعَتِكَ وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ رِزْقى وَتُؤَدِّىَ عَنّى اَمانَتى وَدَيْنى امِينَ رَبِّ العالَمين )).
فلسفه تشريع حج 
در قرآن كريم : (للّه عَلَى النّاسِ حَجُّ البَيْتِ مَنْ إ سْتَكاعَ إ لَيْهِ سَبيلاً)(146)
يعنى : ((براى خداوند است بر مردم كه آن خانه را زيارت كنند، هر كه تواند به آن راهى ببرد)).
پس خداوند حج را بر همه كسانى كه استطاعت و توان رفتن به آن را دارند، واجب نموده است و در اين مطلب ، هيچ شك و شبهه اى وجود ندارد. نكته مهم و قابل بررسى ، فلسفه تشريع حج است ؛ زيرا خداوند بارى تعالى حكيم است و هيچ فعلى از افعال او بدون حكمت نيست . پس تشريع حج نيز بدون فلسفعه و حكمت نمى باشد. درباره فلسفه تشريع حج چند مطلب قابل توجه است :
الف حج ، عبوديت است  
فلسفه خلقت بشر عبادت و شناخت خداوند بارى تعالى و رسيدن به كمال مطلوب است :
(مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالاِنْسَ اِلاّ لَيَعْبُدُونِ).(147)
يعنى : ((جن و انسانها را نيافريدم جز براى اينكه من را عبادت كنند)).
حج ، يك نوع از انواع عبوديت و نمونه اى از نمونه هاى كامل آن است . پس يكى از حكمتهاى تشريع حج ، عبادت سات كه فلسفه خلقت بشر مى باشد. در روايتى از امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام نقل شده است :
((اَحَبَّ اللّه تَبارَكَ وَتَعالى اءَنْ يُعْبَدَ بِتِلْكَ العِبادَة فَخَلَقَ اللّه البَيْتَ في الاَرْضِ وَجَعَلَ عَلى العِبادِ الطَّوافَ حَوْلَهُ وَخَلَقَ البَيْتَ المَعْمُورَ فى السَّماءِ يَدْخُلُهُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ اءَلف مَلَكٍ لايَعُودُنَ إ لَيْهِ اِلى يَوْمِ القِيامَةِ))(148)
يعنى : ((خداوند دوست داشت او را اينگونه عبادت كنند، لذا خانه كعبه را در زمين آفريد و بر بندگانش طواف پيرامون آن را واجب نمود. و بيت المعمور را در آسمان آفريد كه هر روز هفتاد هزار ملائكه بر آن وارد مى شوند و تا روز قيامت از حالت طواف پيرامون آن ، بيرون نمى روند)).
حج را خداوند واجب كردچون نمونه كامل عبوديت و تسليم است .
ب حج ، عفو گناهكاران است  
انسان هر لحظه در خطر است و هر زمان ممكن است مغلوب وسوسه شيطان قرارگيرد، لذا خداوند به انسان فرصتهاى مناسبى داده است تا بتواند به درگاه خداوند توبه نموده و طلب بخشش كند. در بين شب و روزها، شب و روز جمعه را و در بين ماهها، ماه مبارك رمضان را و در بين سالها و طول عمر، سفر به حج را قرار داد تا بندگانش چنانچه گول شيطان را خورده و مغلوب همواى نفس واقع شدند، به درگاه خداوند پناه آورده و طلب بخشش كنند.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در وصف حج و عمره مى فرمايد:
((وَيَرْخَضانِ الذَّنْبَ))؛(149) يعنى : ((حج و عمره ، گناه را پاك مى سازد)).
ج حج ، نشانه عظمت خداوند است  
انسان وقتى به سفر حج مى رود با نشانه هاى عظيم خداوند بيشتر آشنا مى شود. و همين امر باعث مى شود كه بندگان خدا بيش از پيش در برابر عظمت خداوند تواضع نمايند. اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ))(150)
يعنى : ((خداوند حج را نشانه اى براى تواضع مردم در برابر عظمت خداوند قرار داد)).
د حج ، آزمون انسانهاست  
در بعضى روايات ، فلسفه تشريع حج را آزمايش بندگان خدا معرفى كرده اند. خداوند با تشريع حج ، پايبندى انسانها را به امر خودش مى آزمايد. حضور در اين سرزمين گرم و پوشيدن لباس مخصوص و استفاده نكردن از سايه بان و ترك شكار و نزديكى با همسر و دهها چيز ديگر، همه براى امتحان و آزمايش است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((هذا بَيْتٌ اِسْتَعْبَدَ اللّه تَعالى بِهِ خَلْقَهُ لِيَخْتَبِرَ بِهِ طاعَتَهُمْ فى اِتْيانِهِ)).(151)
يعنى : ((خانه كعبه ، خانه اى است كه خداوند از بندگانش خواسته است تا نزد آن آمده و خدا را عبادت كنند. و مى خواهد با اين عمل ، آنان را در انجام وظايف و طاعات ، آزمايش كند)).
ه - حج ، تجديد خاطره رسولخدا است
وقتى انسان به حج مى رود و وارد مكه و مدينه مى شود، نزول جبرئيل و فرشتگان بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فداكاريها و پيكارهاى مسلمانان ، بناى مكه توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل ، اسلام آوردن على عليه السّلام و خديجه عليه السّلام مقاومت مسلمانان در شعب ابى طالب و صدها واقعه و جريانات معنوى را در ذهن خود مجسم مى سازد. و اين امر باعث مى شود تمام آن جريانات در طول تاريخ زنده بماند. و زنده ماندن اين جريانات باعث تقويت اسلام و مسلمين مى شود. پس ‍ يكى از حكمتهاى تشريع حج در اسلام تجديد خاطره دوران رسول خدا است . امام صادق عليه السّلام نيز درباره علت و فلسفه تشريع حج مى فرمايد:
(وَلِتُعْرَفُ آثارٍ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَتُعْرَفُ اَخْبارُهُ وَيُذَكَرُ وَلايُنْسى )).(152)
يعنى : ((حج تشريع شده است تا آثار رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و اخبار او شناخته و يادآورى شود و فراموش نگردد)).
و حج ، تقويت دين اسلام است  
حج پايگاه عظيم مسلمانان است . و حضور يكپارچه مسلمانان از سراسر دنيا موجب تقويت دين مى شود. مسلمانان در موسم حج ، پيروى از آيين اسلام و پايبندى به احكام الهى را به نمايش مى گذارند و قدرت و توانايى خويش را به ساير ملّتها معرفى مى كنند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((وَالحَجَّ تَقْوِيَةٌ لِلدّينِ))(153)
يعنى : حج تقويت دين اسلام است )).
و فاطمه زهرا3 نيز مى فرمايد:
((وَالحَجُّ تَشْييداً لِلدّينِ))(154)
يعنى : ((حج ، نمايش و اقامه دين است )).
پس فلسفه تشريع حج اين است كه مسلمانان با حضور گسترده خويش در مراسم حج ، قدرت واقعى خويش و قوّت دين را در معرض نمايش بگذارند، لذا مراسم حج هرچه باشكوه و عظمت بيشترى برگزار شود، بهتر است .
ز حج ، پايگاه تبليغات احكام اسلام است  
در حج ، مردم از همه نقاط جهان شركت مى كنند، لذا بهترين پايگاه براى تبليغ و تعليم احكام شرع مقدس اسلام است . و يكى از حكمتهاى مهم تشريع حج اين است كه در اين موسم ، كسانى كه نسبت به مسايل اسلام و احكام شرع ، كمتر آشنا هستند، از كسانى كه آنها را مى دانند، بياموزند و پس از مراجعت به كشور و شهر خود نيز آنچه را ياد گرفته اند، نشر داده و به ديگران تعليم دهند.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در نامه اى به ((قُثَمْ بن عباس )) كه از جانب آن بزرگوار بر مكه حكمفرما بود، مى فرمايد:
((فَاءَقِمْ لِلنّاسِ الحَجَّ وَذَكِّرهُمْ بِاَيّامِ اللّه وَاجْلِسْ لَهُمْ العَصْرَينِ فَاءَفْتِ المُسْتَفْتى وَعَلِّمِ الجاهِلَ وَذِاكِرِ العالِمَ...))(155)
يعنى : ((با مردم ، حج را بر پا دار و آنان را به روزهاى خدا يادآورى كن ، در صبح و عصر با آنان بنشين و به كسانى كه از تو حكمى از احكام دين را پرسيدند، پاسخ بده و نادان را بياموز و با دانا گفتگو كن ...)).
((فضل بن شاذان )) نيز از امام رضاعليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت راجع به فلسفه تشريع حج فرمود:
((... مَعَ مافيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَنَقْلِ اَخْبارِ الاَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ إِلى كُلِّ صُقْعٍ وَناحِيَةِ، كَما قالَ اللّه تَعالى : فَلَوْلا نَفَرٌ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لَيَتَفَقَّهُوا فى الدّينِ وَلِيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إ ذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون ...)).(156) (157)
علما و انديشمندان اسلامى بايد از اين فرصت استثنايى استفاده كنند و مردم مسلمان را با مسايل اجتماعى ، معنوى ، اقتصادى و سياسى اسلام آشنا نمايند. بايد مردم مسلمان را با سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهماالسّلام آشنا سازند. بايد آنان را نسبت به گرفتاريهاى مسلمين و نقشه هاى شوم دشمنان اسلام آگاه نمايند. در اين زمينه توصيه مى كنم برادران و خواهران گرامى ، پيام عرفانى و سياسى حضرت امام خمينى (ره ) به كسانى كه به حج مشرّف شده اند را مطالعه نمايند. در خرازى از اين پيام آمده است :
((روحانيون و مسؤ ولين محترم كاروانها و حج با توجه به مسؤ وليت خطيرى كه در اداره و توجيه زايران محترم پذيرفته اند و با درنظر گرفتن شرايط استثنايى كشور جمهورى اسلامى ايران بايد تمام همّت و تلاش خود را در برگزارى صحيح و منظم حج به كار گيرند و با سعه صدر و به دور از هر گونه توقع و منّتى زايران محترم بيت اللّه را در آموزش و تعليم مناسك و مسائل حج همراهى نمايند و متناسب با حضور قشرهاى مختلف اعم از بى سواد و باسواد براى آنان برنامه ريزى كنند و از نقش سازنده خود و تاءثير بزرگى كه حج براى هميشه در سرنوشت انسان مى گذارد، غافل نشوند، چرا كه در آن فضا و شرايط معنوى ، همه دلها براى تحول و پذيرفتن حق آماده است ...)).(158)
در اين موسم ، مى توان مسايل مهم اسلام را به مسلمانان جهان رسانيد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارها در موسم حج خطبه هاى طولانى براى مردم خواند، در ((صفا و منى )) بارها مردم را با مسايل اسلام آشنا مى كرد و در روز غدير، پيام مهم سياسى الهى را براى مردم ابلاغ نمود.

ح حج ، نمونه اجتماع و وحدت مسلمين است  
در موسم حجّ از همه اقشار و گروهها و ملتهاى مسلمان حضور دارند. همه آنان با هم لبّيك مى گويند و مناسك حج را انجام مى دهند. در حج مسلمانان با همديگر آشنا مى شوند و گرفتاريها و نيازهاى همديگر را مطرح مى كنند و منافع عمومى مسلمانان را بررسى مى نمايند و در نتيجه ، وحدت و همبستگى آنان بيشتر مى شود. در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاءذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءتُوكُ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اِسْمَ اللّه فى اَيّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى مارَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الا نْعامِ، فَكُلُوا مِنْها وَاطْعمُوا البائِسَ الفَقيرَ).(159)
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا خداوند بندگان را مكلّف به انجام حج و طواف خانه كعبه گردانيد؟ آن حضرت عليه السّلام فرمود:
((... فَجَعَلَ فيهِ الاِجْتِماعَ مِنَ المَشْرِقَ وَالمَغْرِبِ لِيَتَعارَفُوا وَلِيَتَرَبَّح كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التّجاراتِ مِنْ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ...))(160)
يعنى : ((در حج ، مسلمانان از مشرق و مغرب در يك مكان اجتماع مى كنند و همديكر را مى شناسند و هر گروهى از آنان از راه تجارت سود مى برند)).
حج واجب و فلسفه وجوب آن 
((حج )) يا واجب است و يا مستحب . و حج واجب چند صورت دارد:
1 ((حجة الاسلام )).
و اين حج را خداوند بر همه كسانى كه استطاعت داشته باشند، واجب كرده است . (وَللّه عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيْتِ مَنْ اِسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً).(161)
2 ((حج استيجارى )).
3 ((حجى كه به نذر و قسم و غير اينها بر انسان واجب مى شود)).
((حجة الاسلام )) در تمام عمر، فقط يكبار واجب است . ((ابن عباس )) مى گويد: ((وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مشغول خواندن خطبه اى پيرامون حج بود، اءقرع بن حابس نزد آن حضرت رفت و عرض كرد: آيا در هر سال بايد حج برويم ؟ رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير...)).(162)
حجة الاسلام و تنها يكبار در تمام عمر واجب است ، و چنانچه انسان مستطيع باشد، مستحب است ، تكرار شود. و سرّ اين مطلب روشن است ؛ زيرا خداوند، رحمان و رحيم است و همواره در تكليف بندگانش آسانترين آن را واجب كرده است . علاوه بر اينكه دين اسلام دين رحمتاست و هيچ گونه مشقت و سختى را بر امّت اسلام تحميل نمى كند. و خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(يُريدُ اللّه بِكُمْ اليُسْرَ وَلايُريدُ بِكُمُ العُسْرَ)(163)
يعنى : ((خداوند، براى شما آسمانى را مى خواهد نه سختى را)).
لذا در مسافرت روزه را برداشت و ركعتهاى نماز را كمتر كرده است . و حج نيز در تمام عمر فقط يكبار واجب شده است تا مسلمانان گرفتار عُسر و حرج نشوند. اگر حج در هر سال واجب بود، بندگان خدا قادر به انجام آن نبودند و لازم مى آمد خداوند متعال انسانها را به بيشتر از ميزان توانايى و استعدادشان تكليف كرده باشد، در حالى كه مى فرمايد:
(لايُكَلِّفُ اللّه نَفْسا اِلاّ وُسْعَها).(164)
يعنى : ((خداوند هيچ انسان را مگر به ميزان توانايى و استعدادش تكليف نمى كند)).
در روايات نيز فلسفه يكبار واجب بودن حج ، مطرح گرديده است . امام رضاعليه السّلام نيز مى فرمايد:
((اِنّما اُمِرُوا بِحَجَّةِ واحِدَةٍ لااَكْثَرُ مِنْ ذلِكَ لا نَّ اللّه وَضَعَ الفَرائِضَ عَلى اءَدْنى القُوَّةِ))(165)
يعنى : ((بر مسلمانان يك حج واجب شده است ؛ زيرا خداوند واجبات را با توجه به پايين ترين نيرو، وضع كرده است )).
سفر به حج 
رفتن به حج ، ثواب ويژه اى دارد، كسى كه به حج مى رود خداوند بهشت را به او وعده داده است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((الحَجَّةُ ثَوابُها الجَنَّةُ))؛(166)
((يعنى : ثواب حج بهشت است )).
و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((الحَجُّ وَالعُمْرَةُ سُوقانِ مِنْ اءَسْواقِ الا خِرَةِ وَالعامِلُ بِهِما فى جَوارِ اللّه ، اِنْ اءَدَرَكَ مايَاءْمُلُ غَفَرَاللّه لَهُ وَاِنْ قَصَرَ بِهِ اءَجَلُهُ وَقَعَ اءَجْرُهُ عَلَى اللّه )).(167)
يعنى : ((حج و عمره دو بازار از بازارهاى آخرت است . هر كسى كه در اين دو بازار كار كند در حمايت خداوند است . اگر آنچه را خواسته بود به دست آورد، خداوند او را مى آمرزد و اگر عمر او كوتاه بود و نتواند آنچه را خواسته بود به دست آورد، خداوند پاداشش را مى دهد)).
در بعضى روايات وارد شده است : ((با هر قدم كه زاير خانه خدا برمى دارد، براى او يك ثواب نوشته مى شود و يك گناه از او كم مى گردد)).(168)
در شرع مقدس اسلام وارد شده است : ((مستحب است كسى كه مى خواهد به زيارت خانه خدا برود، رفتن پياده را بر رفتن سواه ترجيح دهد و رفتن با پاى برهنه را بر رفتن با كفش برگزيند)).
از امام صادق عليه السّلام با سندهاى مختلف نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((ماعُبِدَ اللّه بِشَي ءٍ اءَفْضَلُ مِنَ المَشيِ إِلى بَيْتِهِ))(169)
يعنى : ((خداوند به چيزى بهتر از پياده رفتن به خانه اش ، عبادت نشده است )).
و از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله روايت شده است :
((مَنْ حَجَّ بَيْتَ اللّه ماشِياً كَتَبَ اللّه لَهُ سَبْعَةَ آلاف حَسَنَةٍ مِنْ حَسَناتِ الحَرَمِ. قيلَ: يا رسُولَ اللّه وَماحَسَناتُ الحَرَمِ؟ قالَ: حَسَنَةُ اءَلْفِ اءَلْفِ حَسَنَةٍ))(170)
يعنى : ((هركسى كه پياده به خانه خدا برود، خداوند هفت هزار خيرات از خيراتهاى حرم را براى او مى نويسد. از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: خيراتهاى حرم چيست ؟ فرمود: خيرات هزار هزار خيرات )).
و نقل شده است كه : ((هر گاه امام حسن عليه السّلام به حج مى رفت ، پياده و گاه پا برهنه بود)).(171)
نكته قابل توجه اين است كه چرا و به چه علت پياده رفتن به حج بهتر از سواره رفتن و پابرهنه رفتن ، بهتر از با كفش رفتن است ؟ و به عبارت ديگر: فلسفه و سرّ اين مطلب چيست ؟
به نظر مى رسد انسان در اين سفر به ديار معشوق مى رودو رسيدن به معشوق هرچه مشكلاتش بيشتر باشد، بيشتر نيز است . علاوه بر اينكه پياده رفتن و يا پابرهنه رفتن نزد كسى ، علامت خضوع و فروتنى در برابر آن كس مى باشد. و عبادت خداوند هر اندازه از خضوع و فروتنى بيشترى برخوردار باشد، به حقيقت عبوديت نزديكتر است .
در سه مورد، سواره رفتن به حج بهتر از پياده رفتن است :
1 در صورتى كه پياده رفتن به حج موجب شود انسان در انجام مناسك حج و عبادت خدا ضعيف و ناتوان گردد، سواره رفتن بهتر است .(172)
2 در صورتى كه انسان در ناز و نعمت باشد و تنها به خاطر اينكه كمتر خرج كند، پياده به حج برود سواره رفتن بهتر است .(173)
3 اگر پياده رفتن به حج سبب شود كه انسان در رفتن به مكه از ديگران عقب بماند، سواره رفتن بهتر است .(174)
فلسفه اين احكام با كمى دقت روشن مى شود:
اما در صورت اول ، سواره رفتن به حج بهتر است ؛ زريا رفتن به حج و پيمودن مسافت ، از مقدمات حج است و فى نفسه مطلوب نمى باشد، ولى خود حج يك عمل واجب و مستقلى است و فى نفسه مطلوب مى باشد. پس بايد مقدمه را طورى انجام داد كه به ذى المقدّمه نقصى وارد نگردد.
و اما در صورت دوّم نيز سواره رفتن بهتر است ، زيرا در چنين پياده روى قصد قربت نشده است و تنها ثمره آن تحمّل مشقّت است ، پس چه بهتر كه انسان سواره به حج برود و بدون احساس خستگى ، مشغول دعا و عبادت شود.
و اما در صورت سوم نيز بهتر است انسان سواره به حج برود؛ زيرا هر اندازه در مكّه بيشتر حضور داشته باشد از فيض و بركات آن بهتر مى تواند استفاده كند. واللّه العالم .
حج از اركان دين اسلام است  
حج از اركان و ستونهاى دين اسلام است ، لذا اسلام و مسلمانى بدون حج تحقق پيدا نمى كند و اگر كسى بتواند به حج برود و از انجام آن سرپيچى كند، يكى از اركان اسلام را ترك كرده است . امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((بُنِىَ الاِسْلامُ عَلى خَمْسٍ: عَلىَ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّوْمِ وَالحَجِّ والوِلايَةِ وَلَمْ يُنادَ بِشَي ءٍ كَما نُودِىَ بِالوِلايَةِ)).(175)
يعنى : ((اسلام بر پنج پايه استوار شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج و ولايت و آنطور كه براى ولايت سفارش شده است ، براى هيچ چيزى سفارش نشده است )).
حج ، جهاد ضعفاست  
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((اَلْحَجُّ جَهادُ الضُّعَفاءِ))(176)
يعنى : ((حج جهاد ضعفاست )).
سپس امام صادق عليه السّلام دستش را روى سينه اش گذاشت و فرمود: ((ضعفا ما هستيم ، ضعفا ما هستيم )).
امام موسى كاظم عليه السّلام نيز مى فرمايد:
((اَلْحَجُّ جَهادُ الضُّعَفاءِ وَهُمْ شيعَتِنا))(177)
يعنى : ((حج جهاد ضعفاست و ضعفا، شيعه ما هستند)).
از اين روايات استفاده مى شود كه پيكار با دشمنان دين به دو صورت ممكن است :
1- پيكار و مبارزه با سلاحهاى جنگى در ميدان نبرد: اينگونه پيكار، شرايط ويژه اى دارد. بايد انسان قدرت سلاح به دست گرفتن را داشته باشد، تشكّل و حكومت در دست او باشد، سربازان و جنگجويان در اختيار او باشند.
2- پيكار و مبارزه با سلاح تبليغات : در اين گونه پيكار نيازى به سلاح جنگى نيست ، بلكه چنانچه سلاح جنگى نبود يا حكومت در دست ديگران بود و سربازانى در اختيار ما نبود، مى توانيم با سلاح تبليغات و نشر معارف الهى و راهنمايى مردم ، با دشمنان دين پيكار كنيم . موسم حج ، مهمترين زمان و بهترين مكان براى تبليغ معارف الهى و تبيين حقايق قرآنى و ترويج مسايل اسلامى است ، لذا امام صادق عليه السّلام پس از نقل حديث نبوى ((الحج جهاد الضعفا)) مى فرمايد: ((ضعفا ما هستيم )).
و امام كاظم عليه السّلام نيز مى فرمايد: ((ضعفا، شيعه ما هستند)).
شايد مراد اين دو بزرگوار اين باشد كه اكنون حكومت در دست مخالفين ماست و براى پيكار و مبارزه آشكار و با سلاحهاى جنگى ، ضعيف هستيم ، لذا بايد به حج برويم تا از اين راه بتوانيم معارف الهى را براى ديگران بيان كنيم .
شخصى خدمت امام سجادعليه السّلام آمد و گفت : ((شما حج را بر جهاد ترجيح داديد درحالى كه خداوند عزّوجلّ فرموده است :
(اِنَّ اللّه اشْتَرى مِنَ المُؤ مِنينَ اَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوالَهُمْ بِاءَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ...).(178)
امام سجادعليه السّلام فرمود: ادامه آيه را هم بخوان كه درباره اوصاف مجاهدين فرموده است :
(التّابئُونَ العابِدُونَ الحامِدُونَ...).(179)
هرگاه چنين رزمندگانى با اين اوصاف پيدا كردم ، جهاد با آنان بهتر از حج است .(180)
حج و برائت از مشركين 
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلَى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الاَكْبَرِ اءنّ اللّه بَري ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ).(181)
يعنى : ((و اين اعلامى است از خدا و پيامبرش براى مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركين بيزارند)).
اينجا لازم است پيرامون دو مطلب تحقيق كنيم :
1- معناى حج اكبر و اصغر.
2- فرياد برائت از مشركين .
معناى حج اكبر و حج اصغر 
مفسّران قرآن در تفسير جمله (يوم الحج الاكبر) اختلاف كرده اند. درباره ((حج اصغر)) گفته اند: حج اصغر، عمره است . ولى درباره حج اكبر آرا و نظريات گوناگونى وجود دارد، مهمترين آنها سه نظريه است :
1 ((روز حج اكبر))، روز عرفه است . اين قول به عمر، سعيدبن مسيّب ، عطا، طاووس ، مجاهد، ابوحنيفه و ابن زبير نسبت داده شده است .(182)
2 ((روز حج اكبر)) تمامى روزهاى حج است ، همانگونه كه ((جنگ جمل ، جنگ صفين و جنگ بعاث )) را كه روزها طول كشيد، ((روز صفين ، روز جمل و روز بعاث )) مى نامند، اينجا نيز منظور از ((روز حج اكبر))، تمامى ايّام حج است . اين نظريه به ((مجاهد و شعبه )) نسبت داده شده است .(183)
3 ((روز حج اكبر))، روز عيد قربان است . اين نظريه را بسيارى از محدثان و مفسران قرآن كريم برگزيده اند و روايات زيادى نيز آن را تاءييد مى كند.
فضيل بن عياض مى گويد: ((از امام صادق عليه السّلام پيرامون حج اكبر پرسيدم كه چه روزى است ؟ آن حضرت فرمود: مگر درباره حج اكبر، مطلب خاصى دارى ؟ عرض كردم : بله ، ابن عباس مى گويد: حج اكبر، روز عرفه است ... امام صادق عليه السّلام فرمود: اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرموده است : حج اكبر، روز عيد قربان است ، آنگاه به فرموده خداوند عزّوجّل : (فسبّحُوا فى الاَرْضِ اَرْبَعَةَ اَشَْدٍ)(184) استدلال كرده و مى فرمود: اين چهار ماه كه به مشركين مهلت داده شد، عبارت است از بيست روز از ماه ذيحجه ، ماه محرم ، صفر و ربيع الاوّل با ده روز از ماه ربيع الا خر. و اگر حج اكبر، روز عرفه باشد، مهلت داده شده ، چهار ماه و يك روز خواهد شد)).(185)
در ادامه ، همين روايت ، فضيل بن عياض مى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : معناى حج اكبر چيست ؟
آن حضرت فرمود: اين روز را حج اكبر ناميده اند؛ چون در آن سال بود كه مسلمانان و مشركان اجتماع كرده و هر دو طايفه حج را انجام دادند و پس از آن سال ، هيچ مشركى حج انجام نداد)).(186)
علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان نيز همين نظريه را برگزيده است و مى فرمايد:
((اين نظريه مورد تاءيد رواياتى است كه از ائمه اطهارعليهماالسّلام رسيده و با معناى اعلان برائت ، مناسب تر، و با عقل نيز سازگار است ؛ زيرا آن روز، بزرگترين روزى بود كه مسلمانان و عموم مشركين به حج آمده و در مِنى جمع شده بودند...)).(187)
اعلان برائت از مشركين 
خداوند در قرآن مى فرمايد:
(بَراءَةٌ مِنَ اللّه وِرَسُولِهِ اِلى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكينَ فَسيحُوا فى الاَرْضِ اءَرْبَعَهَ اءَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا اءَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللّه وَاءَنَّ اللّه مُحْزِى الكافِرينَ وَاذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الاَكْبَرِ اءَنَّ اللّه بَرى ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ فَإ نْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَاِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ غَيْرَ مُعْجِزِى اللّه وَبَشِّر الَّذينَ كَفَروا بِعَذابٍ اءليمٍ).(188)
يعنى : ((اين اعلامِ بيزارى است از طرف خدا و پيامبرش به سوى مشركانى كه با آنان پيمان بسته ايد. پس اى مشركان ! چهار ماه در زمين بگرديد و بدانيد كه شما ناتوان كننده خداوند نيستيد و خدا خواركننده كافران است . و اين هشدارى است از طرف خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركان بيزارند، پس اگر توبه كنيد براى شما بهتر است و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد كه شما ناتوان كننده خدا نيستيد. و كسانى را كه كافر شده اند، به عذابى دردناك مژده بده )).
از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
(وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مكّه را فتح كرد، از انجام مراسم حج توسط مشركين جلوگيرى ننمود. يكى از سنّتهاى اعراب جاهلى در حج اين بود كه وقتى كسى وارد مكّه مى شد و با لباس خود طواف مى كرد، پس از طواف ، ديگر نمى بايست آن لباس را نگه داشته و از آن استفاده كند، لذا آنان پس از طواف ، لباس ‍ خود را به ديگرى صدقه مى دادند و يا از آن استفاده نمى كردند. بر اين اساس ، كسى كه به مكه مى آمد، لباسى را از كس ديگرى عاريه مى گرفت و پس از طواف به او برمى گرداند و اگر لباس عاريه اى پيدا نمى كرد، لباسى را كرايه مى كرد و كسى كه قدرت كرايه كردن لباس را نداشت و برايش يك لباس نيز بيشتر نبود، آن را از بدن بيرون آورده و عريان طواف مى كرد. روزى زنى زيبا و خوبروى از زنان عرب ، براى طواف به مسجدالحوام آمد و از ديگران درخواست كرد لباسى را به صورت عاريه يا كرايه به او بدهند، ولى كسى به او لباس نداد. به او گفتند: اگر با لباس خود طواف كنى بايد آن را صدقه بدهى ، آن زن گفت : اين تنها لباس من است ، چطور آن را صدقه بدهم ؟ لذا برهنه مشغول طواف شد، مردم به تماشاى او ايستادند... پس از پايان طواف ، عده اى از او خواستگارى كردند، آن زن گفت : من شوهر دارم . سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله قبل از نزول سوره برائت اين بود كه با هيچ كس ‍ نجنگد مگر اينكه او جنگ را شروع كند.
وقتى اين آيات از اوّل سوره برائت نازل شد، پيامبر آنان را به ابابكر داده و به او امر فرمودند تا به مكه برود و آيات را در منى و روز عيد قربان براى مردم بخواند. همينكه ابابكر رفت ، جبرئيلبر رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود: يا محمد الايؤ دّى عنك الاّ رجل منك ، اين پيام را بايد مردى از خاندان خودت ابلاغ كند. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اميرالمؤ منين على عليه السّلام را به دنبال ابابكر فرستاد. على عليه السّلام در منطقه ((روحاء))(189) به ابابكر رسيد و آيات را از او گرفت . ابابكر خدمت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله برگشت و گفت : آيا درباره من آيه اى نازل شده است كه تصميم خود را عوض كردى ؟ پيامبرصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير، خداوند به من امر فرمود كه اين پيام توسط خود من يا مردى از خانواده ام ابلاغ گردد...)).(190)
درباره مفاد اين پيام ، طبرسى در مجمع البيان از زيدبن نضيع نقل مى كند كه او گفته است : از على عليه السّلام سؤ ال كردم : ماءموريت شما در ذيحجه چه بود؟
آن حضرت فرمود: ((من براى ابلاغ چهار چيز ماءمور شدم :
1 فقط افراد مؤ من مى توانند داخل كعبه شوند.
2 كسى حق ندارد برهنه طواف كند.
3 از اين سال به بعد، هيچ كافرى حق ندارد با افراد مؤ من در مسجدالحرام اجتماع كند.
4 اگر بين پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و كسانى از مردم ، پيمانى هست كه زمان آن مشخص است ، آن پيمان تا آن زمان باقى است و اگر بين پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و كسانى از مردم پيمانى نيست تا زمان باقى مانده از ماههاى حرام (چهار ماه ) فرصت دارد)).(191)
نكته اوّل : علّت اينكه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را براى ابلاغ اين پيام ماءمور كرد، فقط دستور خداوند بارى تعالى بود. و اين از فضايل بزرگ اميرالمؤ منين على عليه السّلام است . پيام خداوند بخصوص چنين پيام مهمى را فقط خود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يا كسى كه در مقام و قرب الهى نزديك به او باشد، مى تواند ابلاغ كند.
و جاى تاءسف است كه عده اى از مفسرين اهل سنت براى انكار اين فضيلت مهم ، از ظاهر كلام اينكه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله على صلّى اللّه عليه و آله را براى ابلاغ اين پيام ماءمور كرد، اين بود كه در گذشته اعراب ، پيمانهاى خود را نقص نمى كردند مگر با حضور كسى كه آن پيمان را بسته بود، يا مردى از آن خاندان باشد، لذا پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى خواست بهانه را از دست مشركان بگيرد و على عليه السّلام را كه از اهل خود بود، به سوى مكه فرستاد!!!(192)
اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا از مفسرين اهل سنّت سؤ ال مى كنيم آيا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ودش و بدون اينكه جبرئيل به او امر كند، على عليه السّلام را براى گرفتن پيام از ابابكر و ابلاغ آن به مردم فرستاد يا آن حضرت پس از نزول جبرئيل و امر به اينكه ((لا يؤ دى عنك الا رجل منك )) اقدام به فرستادن على عليه السّلام به دنبال ابابكر و گرفتن پيام از او نمود؟
در صورت اوّل ممكن است بگوييم : پيامبرصلّى اللّه عليه و آله فقط به خاطر رعايت سنّت ديرينه اعراب ، اقدام به اين كار كرده است ، ولى جاى اين سؤ ال باقى است كه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله قبل از دادن پيام به ابابكر نيز به اين رسوم اعراب آگاه بود، پس چرا از همان ابتدا اين پيام را ب على عليه السّلام نداد تا براى مردم ابلاغ كند؟
و در صورت دوم ممكن نيست بگوييم : اقدام پيامبرصلّى اللّه عليه و آله براى فرستادن على عليه السّلام فقط طبق رسوم اعراب جاهلى بوده است ؛ زيرا نزول جبرئيل براى چنين امرى بخصوص ، پس از دادن اين پيام به ابابكر، حكايت از يك انتخاب الهى دارد و ممكن نيست خداوند جبرئيل را فقط براى پاسخگويى به يك سنّت غلط و رسم جاهلى ، به سوى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله بفرستد.
نكته دوّم : كعبه به منزله قلب مسجدالحرام است ؛ چنانكه مسجدالحرام قلب حرم خدا و حرم خدا قلب جوامع اسلامى است . و همانطور كه كعبه و مسجدالحرام جايگاه مسلمين است و بايد از وجود مشركين و بت پرستان پاك شود، جوامع اسلامى نيز بايد از وجود مشركين و بت پرستان پاك گردد. خدا و رسولش از مشركين بيزارند و اين پيام به صورت آشكار در روز عيد قربان توسط على عليه السّلام اعلان شد. چرا پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ماءمور به ابلاغ و اعلان اين پيام در جمع تمام مسلمانان و مشركان شد؟ آيا غرض خداوند فقط نيامدن مشركان به حرم خدا بود؟ اگر چنين باشد، پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى توانست با نوشتن نامه و پيغام دادن به قبايل مشركين ، اين پيام را به آنان برساند. پس هدف ، تنها نيامدن به حرم خدا نبود، بلكه هدف خداوند، اعلان انزجار و كوچك كردن مشركان بود. هدف خداوند اين بود كه تمام مسلمانان از اين امر آگاه شوند، لذا فرمود:
(اذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلىَ النّاسِ). و نفرمود: ((اذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلَى المُشْرِكينَ)).
هدف اين بود كه اعلان برائت از مشركين به صورت يك سنّت در ميان مسلمين پايدار بماند و مسلمانان در هر كجا كه هستند و بخصوص در كنار خانه كعبه ، بساط انواع شرك را برچينند. مسلمانان بايد در همه زمانها شرك را در هر لباسى بشناسند و از آن اعلان برائت كنند. شرك در هر زمانى با لباس مخصوص آن زمان جلوه مى كند. در گذشته در لباس لات و منات و عزّى جلوه مى كرد و اكنون در لباس ‍ فحشا و فساد و استكبار و استعمار جهانى ، جلوه كرده است . پس مسلمانان بايد در چنين اجتماع بزرگى ، فرياد برائت از زورگويى و استكبار را به گوش زورگويان و مستكبرين جهان برسانند، لذا امام خمينى (ره ) آن عارف آگاه مى فرمايد:
((اعلان برائت از مشركان كه از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است ، بايد در ايام حج به صورت تظاهر است و راهپيمايى با صلابت و شكوه هرچه بيشتر و بهتر، برگزار شود)).(193)
توصيه مى كنم هر يك از زايران بيت اللّه الحرام قبل از سفر، پيام فرياد برائت امام خمينى (ره ) را مطالعه كرده و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ، حضرت آيت اللّه خامنه اى دامه ظله را كه راهگشاى زايران حج ابراهيمى است ، ملاحظه نمايند.
آثار و منافع حج 
حج علاوه بر آثار معنوى و اخروى ، داراى منافع دنيوى نيز هست . در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاءَذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)(194)
يعنى : ((و در ميان مردم به حج آواز ده ، پياده و سوازه بر شتران لاغر از راههاى دور به سوى تو آيند تا سودهايى را كه براى آنان هست ، بنگرند)).
در اين آيه ، جمله ((ليشهدوا منافع لهم )) اطلاق دارد و منافع دنيوى و اخروى را شامل مى شود.
علامه طباطبايى (ره ) در تفسير اين آيه مى فرمايد: ((كلمه منافع ، در اين آيه اطلاق دارد و مقيّد به منافع دنيوى يا اخروى نشده است )).(195)
((ربيع بن خيثم )) از امام صادق عليه السّلام تفسير اين آيه را درخواست كرد، امام در پاسخ فرمود: ((منافع دنيا و آخرت را شامل مى شود)).(196)
تحقيق و تفحص در روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه منافع دنيوى و اخروى حج ، عبارتند از:
1 رفتن به حج موجب سلامتى بدن مى شود؛ زيرا بدن انسان با سعى بين صفا و مروه ، طواف ، حضور در صحراى عرفات و... در تحرّك است و به گونه اى ورزش مى كند.
2 حج ، موجب زياد شدن رزق مى شود و فقر را مى زدايد.
3 حج ، موجب بخشيده شدن گناهان مى گردد.
4 حج ، انسان را وارد بهت كرده و از آتش جهنم محفوظ مى دارد.
امام صادق عليه السّلام از امام سجادعليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
((حَجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحُّ اءَبْدانُكُمْ وَتَتَّسِعُ اءَرْزاقُكُمْ وَيَصْلِحُ ايمانكم وَتَكْفَوُامَؤُونَة النّاسِ وَمَؤُونَةَ عَيالاتِكُمْ))
يعنى : ((به حج و عمره برويد تا بدنهاى شما سلامت باشد و رزق و روزى شما زياد شود و مخارج خانواده تان فراهم گردد)).
اميرالمؤ منين على عليه السّلام نيز در نهج البلاغه مى فرمايد:
((وَحَجُّ البَيْتِ وَاعْثِمارِهِ فَإِنَّهُما يَنْفِيانِ الفَقْرَ وَيْرخَضانِ الذَّنْبَ))(197)
يعنى : ((يكى از بهترين راههاى تقرّب به خداوند، حج و عمره است ؛ زيرا حج و عمره فقر را مى زدايند و گناه را پاك مى سازند)).
((هشام بن حكم )) از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
((كسانى كه به حج مى روند سه گروه هستند: گروهى از آتش جهنم نجات پيدا مى كنند و گروهى بى گناه مى شوند مانند روزى كه از مادر متولد شده اند و گروهى خانواده و اموالشان حفظ مى شود و اين كمترين فردى است كه به حاجى مى رسد)).(198)
حضور امام زمان (عج ) در موسم حج 
شكى نيست كه خداوند بارى تعالى اين اجتماع عظيم و كنگره جهانى اسلام را بدون امام و پيشوا نمى گذارد. و امام زمان عج در تمام سالها در مراسم حج شركت مى كنند.
((عبيد بن زراره )) مى گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمايد:
((يَفْقَدَ النّاسٍ اِمامَهُمْ فَيَشْهِدُ المَوْسِمَ فَيَراهُمْ وَلايَرَوْنَهُ))(199)
يعنى : ((مردم امام خود را نمى بينند، آن حضرت در هنگام حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند ولى مردم او را نمى بينند)).
و از ((محمد بن عثمان عمرى )) كه يكى از كسانى است كه از سوى امام به نيابت منصوب شده بود، نقل شده است كه او مى گويد:
((واللّه انَّ صاحِبَ هذا الاَمر لَيَحْضُر المُوسِمَ كُلَّ سِنَةٍ يَرى النّاسَ وَيَعْرِفَهُمْ وَلايَعْرِفُونَهُ))
((يعنى : به خدا سوگند! صاحب اين امر هر سال در اين موسم شركت كرده و مردم را مى بيند و آنان را مى شناسد، ولى مردم ، آن حضرت را نمى شناسند)).
((عبداللّه بن جعفر حميرى )) مى گويد: از محمد بن عثمان عمرى پرسيدم : آيا صاحب الا مر را ديده اى ؟
او گفت : بله ، آخرين بار در كنار خانه خدا آن حضرت را زيارت كردم و او مى فرمود:
((الَّلهُمَّ اَنْجِزْ لي ما وَعَدْتَنى )).
شرايط قبول شدن حج 
هر عبادتى ، زمانى مورد قبول پروردگار واقع مى شود كه شرايط آن رعايت گردد؛ مثلاً نماز در صورتى قبول مى شود كه نمازگزار در مكان غصبى نباشد، لباس ‍ يا بدنش نجس نباشد، طهارت داشته باشد، حج نيز در صورتى مورد قبول پروردگار واقع مى شود كه شرايط آن رعايت شود. شرايط قبول شدن حج سه چيز است :
1 مخارج حج از مال حلال باشد
مالى كه انسان صرف حج مى كند بايد حلال باشد؛ زيرا اين سفر يك سفر الهى و مقصود از آن ، رسيدن به كمالات معنوى است و چنين مقصودى با مال حرام ، تحقق پيدا نمى كند.
از ائمه معصومين روايت شده :
((هر كسى كه با مال حرام به حج برود، هنگامى كه در حال احرام كلمه ((لبّيك )) را بر زبان جارى مى كند، خطاب مى رسد ما تو را نمى پذيريم )).(200)
امام صادق عليه السّلام نيز فرموده است :
((إِذا اِكْتَسَبَ الرَّجُلُ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلَبّى ، نُودِيَ لالَبَّيكَ وَلاسَعْدَيْكَ وَإِنْ كانَ مِنْ حَلِّهِ فَلَبّى ، نُودِىَ: لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ))(201)
يعنى : ((اگر كسى مال حرامى كسب كند و با آن به حج برود، هنگام گفتن كلمه ((لبيّك ))، خطاب مى رسد: ما تو را نمى پذيريم . و اگر مال حلالى كسب كند و به حج برود، هنگام گفتن كلمه ((لبيّك ))، خطاب مى رسد: ما تو را مى پذيريم )).
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت در آخرين خطبه اى كه قبل از رحلت بيان كردند، فرمود:
((وَمَنْ اِكْتَسَبَ مالاً حَراماً لَمْ يَقْبِلِ اللّه مِنْهُ صَدِقَةً وَلاعِتْقاً وَلاحَجّاً وَلااعتِماراً)).(202)
يعنى : ((هر كسى كه مال حرامى كسب كند، خداوند صدقه و آزاد كردن بنده و حج و عمره اش را قبول نمى كند)).

2 قصد قربت و اخلاص  
قصد قربت ، شرط قبولى هر عبادتى است . و هيچ عبادتى بدون قصد قربت و اخلاص ، مقبول درگاه خداوند نمى شود. و هر چه مرتبه اخلاص بالاتر و كاملتر باشد، عابد به حقيقت عبادت ، نزديكتر شده و عبادتش مقبول درگاه احديت مى شود.
در حج نيز قصد قربت و اخلاص شرط است . اگر كسى حج برود صرفاً براى اينكه به او ((حاجى )) بگويند، و يا براى اينكه مورد طعن ديگران واقع نگردد و يا براى اينكه تجارت كند و يا براى اينكه تفريح كند، حج او مقبول درگاه خداوند نيست ؛ زيرا حقيقت حج عبارت است از روى آوردن به سوى خداوند و بريدن از هر چه غير اوست .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((يَاءْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَكُونُ فيهِ حُجُّ المُلُوكِ نَزْهَةً وَحَجُّ الاَغنِياءِ تَجارَةً وَحَجُّ المَساكِينَ مَسْاءَلَةً))(203)
يعنى : ((زمانى مى رسد كه پادشاهان به حج مى روند تا تفريح كنند و ثروتمندان به حج مى روند تا تجارت كنند و فقرا به حج مى روند تا نياز خود را برآورده سازند)).
امام صادق عليه السّلام نيز مى فرمايد:
((مَنْ حَجَّ يَريدُ بِهِ اللّه وَلايُريدُ بِهِ رِياءً وَلاسُمْعَةً غَفَرَ اللّه لَهُ اَلْبَتَّةَ))(204)
يعنى : ((كسى كه به حج برود فقط براى خدا، نه براى خودنمايى و كسب عنوان ، خداوند او را مى آمرزد)).
و در روايت ديگرى نيز امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((اَلْحَجُّ حَجّانِ: حَجُّ للّه وَحَجُّ لِلنّاسِ، فَمَنْ حَجَّ للّه كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللّه الجَنَّةَ وَمَنْ حَجَّ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ يَوْمَ القِيامَةِ)).(205)
يعنى : ((حج دو نوع است : حج براى خدا و حج براى مردم ؛ كسى كه براى خدا حج كند، پاداش او بهشت است و كسى كه براى مردم حج برود، در قيامت پاداش خود را بايد از مردم بگيرد)).
3 ولايت  
((ولايت )) ائمه اطهارعليهم السّلام يكى از اساسى ترين شرايط قبولى حج است .
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((وَاللّه ! لَوْ اَنَّ عَبْداً عَبَدَاللّه اءَلْف عامٍ حَتّى يَنْقَطِعُ عَلْباؤُهُ هِوَماً ثُمَّ اءَتى اللّه بِبُغْضِفا اَهْلَ البَيْتِ لَرَدَّ اللّه عَلَيْهِ عَمَلَهُ))(206)
يعنى : ((به خدا سوگند! اگر بنده اى خداوند را هزار سال عبادت كند به اندازه اى كه رگ گردن او فرتوت گردد، ولى با كينه ما اهل بيت بميرد، خداوند تمام اعمال او را به خودش برمى گرداند)).
و از امام سجادعليه السّلام نيز نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((إِنَّ اَفْضَلَ البَقاعِ مابَيْنَ الرُّكْنِ وَالمَقامِ وَلَوْ اَنَّ رَجُلاً عَمَّرَ ماعَمَّرَ نُوحٌ7 فى قَوْمِهِ، يَصُومُ النَّهارَ وَيَقُومُ الَّليلَ فى ذلِكَ المَقام ثُمَّ لَقَى اللّه عَزَّوَجَلَّ بَغَيْرِ وِلايَتِنا لَمْ يَنْتَفِعْ بِذلِكَ شَيْئاً)).(207)
يعنى : ((بهترين مكان براى عبادتو بين ركن و مقام ابراهيم است ، ولى اگر كسى غمر نوح را داشته باشد و در تمام عمر، روزه نگيرد و ميان ركن و مقام ابراهيم ، شبها را تا صبح نماز بخواند، اما بدون ولايت ما خداوند را ملاقات كند، هيچ ارزشى براى او ندارد)).
حج بدون ولايت ، حج مردمى است كه در زمان جاهليت زندگى مى كردند. از امام باقرعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت در حالى كه مى ديد مردم به اطراف خانه كعبه طواف مى كنند، فرمود:
((مردم در دوران جاهليت اينطور طواف مى كردند، ولى خداوند به مردم فرمان حج داد تا پس از طواف ، به سراغ ما بيايند و پايدارى خودشان را نسبت به اطاعت ما و دوستى و محبتشان را نسبت به ما و قدرتشان را براى يارى ما عرضه نمايند.(208)
اين روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه انجام مناسك حج بدون ولايت ، همان حج مردم زمان جاهليت است . و حج كامل و صحيح آن است كه انسان مناسك حج را به گونه اى كه ائمه اطهارعليهم السّلام دستور داده اند، انجام دهد.
در بعضى از روايات ، ((ولايت )) به عنوان يكى از اركان دين مطرح گرديده ؛ چنانكه حج نيز يكى از اركان شمرده شده است .
امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((بُنِىَ الاِسْلامُ عَلى خَمْسٍ: عَلىَ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّوْمِ وَالحَجِّ والوِلايَةِ وَلَمْ يُنادَ بِشَي ءٍ كَما نُودِىَ بِالوِلايَةِ)).(209)
يعنى : ((اسلام بر پنج پايه استوار شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج و ولايت و آنطور كه براى ولايت سفارش شده است ، براى هيچ چيزى سفارش نشده است )).
اين روايات نيز حكايت از اين مطلب دارد كه حج ، بدون ولايت ، حج كامل و صحيح نيست .
اقسام حج و عمره 
اينجا لازم است قبل از پرداختن به عمره و اهميت آن ، خلاصه اقسام حج و عمره را بيان كنيم و تفصيل آن بعداً خواهد آمد. فريضه حج سه نوع است :
1- حج تمتّع 
اين نوع از حج بر كسانى واجب است كه مستطيع بوده و فاصله مسكن او با مكّه شانزده فرسخ (96 كيلومتر) يا بيشتر باشد.
((حج تمتع ، داراى سيزده عمل است : احرام در مكه ، وقوف در عرفات ، وقوف در مشعرالحرام ، رمى جمره عقبه ، قربانى در منى ، تراشيدن سر يا تقصير در منى ، طواف حج تمتع ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروده ، طواف نساء، نماز طواف نساء، ماندن در منى ، در شب يازدهم و دوازدهم ذيحجه ، رمى سه جمره در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجه .
علّت نامگذارى اين نوع از حج را به ((حج تمتع )) اين است كه كلمه ((تمتّع )) به معناى لذت بردن و بهره مند شدن است . و در فاصله ميان عمره تمتع و حج تمتّع ، چيزهايى كه به واسطه احرام ، حرام شده بود، حلال مى شود و مى توان از آنها بهره مند شد، فقط تراشيدن سر در ميان عمره و حج تمتّع به حرمت خود باقى است .
2- حج افراد 
اين نوع از حج در سه صورت واجب مى شود:
الف : كسى كه مستطيع است و منزل او تا مكه كمتر از شانزده فرسخ (96 كيلومتر) فاصله داشته باشد.
ب : كسى كه حج تمتع بر او واجب است ولى به خاطر تنگى وقت و دير رسيدن به مكه نتواند تمام اعمال عمره تمتع را به جا آورد، در اين صورت ، چنين اشخاصى بايد نيت خود را از احرام عمره تمتع به احرام حج افراد، تغيير دهند، و به عرفات رفته و سپس به مشعر بروند و ساير اعمال حج را انجام دهند و بعداً عمره مفرده اى به جا آورند.
ج : زنى كه به واسطه عادت ماهيانه نتواند وارد مسجدالحرام شود و از انجام اعمال عمره تمتع باز بماند؛ چنانچه اين حالت تا روز نهم ذيحجه موقع وقوف در عرفات هست ، ادامه پيدا كند، بايد نيت خود را از حج تمتع به حج افراد تغيير دهد و پس از انجام اعمال حج ، عمرهغ مفرده اى انجام دهد.
علت نامگذارى اين نوع از حجبه حج افراد اين است كه انسان در اين حج ، منفرداً و بدون قربانى به حج مى رود.
3 حج قران 
اين حج نيز مخصوص كسانى است كه مستطيع هستند و فاصله منزل آنها تا مكه كمتر از شانزده فرسخ (96 كيلومتر) است .
در حج افراد لازم است هنگام بستن احرام ، تلبيه گفته شود، ولى در حج قران انسان مى تواند در هنگام احرام ، تلبيه بگويد و يا حيوانى را براى قربانى همراه خود ببرد. و علت نامگذارى اين نوع از حج به حج قران ، اين است كه انسان در اين حج گاهى با خود قربانى را همراه و مقرون مى نمايد.
((عمره )) نيز دو قسم است :
1 عمره تمتّع  
عمره تمتّع قبل از حج تمتّع انجام مى گيرد و اعمال آن عبارتند از: احرام در ميقات ، طواف كعبه ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، تقصير. عمره تمتّع و حج تمتّع مربوط به همديگر هستند، طورى كه هر دو يك عمل محسوب مى شوند.
2 عمره مفرده  
عمره مفرده ، داراى هفت واجب است : احرام ، طواف ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، حلق يا تقصيره ، طواف نساء، نماز طواف نساء، عمره مفرده فقط در چند مورد واجب است :
الف : كسى كه منزل او تا مكه كمتر از شانزده فرسخ فاصله داشته باشد. اين شخص اگر استطاعت حج و عمره را داشته باشد، هر دو بر او واجب است . و اگر استطاعت حج تنها يا عمره مفرده تنها را داشته باشد، فقط همان حج يا عمره بر او واجب مى باشد.
ب ، ج : در آن دو مورد ديگرى كه در حج افراد ذكر شد.
د : در موردى كه عمره مفرده متعلّق نذر يا عهد يا قسم قرار گيرد.
در غير اين موارد، عمره مفرده در تمام ماههاى سال و بخصوص در ماه رجب ، مستحب است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((اَلْحَجَّةُ ثَوابُها الَجَنّةُ وَالعُمْرَةُ كَفّارَةُ كُلِّ ذَنْبٍ)).(210)
يعنى : ((پاداش حج ، بهشت مى باشد و عمره ، كفاره هر گناهى است )).
عمره مفرده در ماه رجب از عمره مفرده در ساير ماهها افضل است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((اَلْمُعْتَمَرُ يَعْتَمِرُ فى اءَىِّ شُهُورِ السَّنَةِ شاءَ وَاءَفْضَلُ العُمْرَةِ عُمْرَةُ رَجَبٍ)).(211)
يعنى : ((كسى كه مى خواهد عمره برود، در هر يك از ماههاى سال كه بخواهد مى تواند، ولى بهترين عمره ، عمره ماه رجب است )).
پاداش كسى كه به حج و عمره مى رود
((حج ))، يك عبادت بسيار با فضيلتى است . و براى كسى كه توفيق يابد به حج يا عمره برود، خداوند پاداش ويژه اى را اختصاص داده است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : ((حاجى ، هنگامى كه آماده رفتن به حج مى شود، خداوند در برابر هر چيزى كه بردارد و بگذارد، ده حسنه براى او مى نويسد و ده گناه را از او برمى دارد، و ده درجه او را بالا مى برد. و نيز وقتى سوار بر شترش مى شود، در برابر هر قدمى كه شتر برمى دارد همين پاداش براى حاجى ثبت مى شود...)).(212)
امام باقرعليه السّلام نيز فرموده است : ((كسى كه به حج مى رود، وقتى لوازم سفر را آماده مى كند، خداوند در برابر هر قدمى كه براى آماده كردن لوازم سفر برمى دارد، ده حسنه براى او مى نويسد و ده گناه را از او مى زدايد و ده درجه او را بالا مى برد. و هنگامى كه لوازم سفر را آماده نمود و به كاروان پيوست ، خداوند در برابر هر قدمى كه به زمين بگذارد و بردارد، همان پاداش قبلى را به او مى دهد و وقتى تمام مناسك حج را انجام دهد، خداوند گناهانش را مى بخشد...)).
حج انسان را از گناهان بيمه مى كند. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((وَلاتَكْتُبُ عَلَيْهِ الذُّنُوبُ اءَرْبَعَةُ اءَشْهُرٍ وَتَكْتُبُ لَهُ الحَسَناتُ اِلاّ اءَنْ يَاءتى بِكَبيرَةٍ)).(213)
يعنى : ((كسى كه به حج برود تا مدت چهار ماه ، گناهان او (كه از روى سهل انگارى انجام مى دهد) نوشته نمى شود و فقط كارهاى نيك و شايسته اش ثبت مى شود، مگر اينكه گناه كبيره انجام دهد)).
اگر حاجى در سفر حج بميرد، خداوند او را از وحشت روز قيامت در امان مى دارد. امام صادق عليه السّلام فرموده است :
((مَنْ ماتَ فى طَريقِ مَكَّة ذاهِباً اءَوْجائِياً اءَمِنَ مِنَ الفَزَعِ الاكْبَرِ يَوْمَ القِيامَةِ)).(214)
يعنى : ((هر كسى كه در راه رفتن به مكه يا آمدن از مكه بميرد، از وحشت بزرگ در روز قيامت در امان است )).
پاداش ديگر حاجى اين است كه در طول مسافرتو بر خداوند وارد مى شود و مهمان اوست لذا هر حاجت مشروع و ممكنى را كه از خداوند بخواهد، او برآورده مى سازد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((الحَجّاجُ وَالعُمّارُ وَفْدُ اللّه يُعْطبهِمْ ماسَاءَلُوا وَيَسْتَجيبُ دُعائَهُمْ وَيَخْلِفُ نَفَقاتَهُمْ)).(215)
يعنى : ((كسانى كه به حج و عمره مى روند، بر خداوند وارد شده اند و هرچه از خداوند بخواهند به آنان مى دهد و دعاى آنان را مستجاب مى كند و مخارج آنان را مى پردازد)).
و از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((إِنَّ ضَيْفَ اللّه عَزَّوَجَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَاعْتَمَرَ، فَهُوَ ضَيْفُ اللّه حَتىّ يَرْجِعَ اِلى مَنْزِلِهِ))(216)
يعنى : ((مهمان خداوند مردى است كه حج و عمره مى رود، او تا هنگامى كه به خانه اش برگردد، مهمان خداوند است )).
يكى ديگر از پاداشهاى كسى كه به حج و عمره برود اين است كه تمام گناهانش پاك مى شود و مانند روزى كه از مادر متولد شده ، هيچ گناهى ندارد. از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله قل شده است كه آن حضرت فرمود:
((مَنْ حَجَّ هذا البَيْتِ فَلَمْ يَرْفَثْ وَلَمْ يَفْسِقْ، خَرُجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَومٍ وَلَدَتْهُ اَمُّهُ)).(217)
يعنى : ((هر كسى كه خانه خدا را طواف نموده و اعمال حج را انجام دهد (و در آن هنگام ) آميزش ، و نافرمانى خدا نكند، از گناهانش بيرون مى رود مانند روزى كه مادرش او را زاييده است )).(218)
پاداش كسى كه به حاجى كمك كند 
كمك كردن به كسى كه قصد مسافرت به حج را دارد، پاداش ويژه اى دارد. امام سجادعليه السّلام فرموده است :
((مَنْ خَلَفَ حاجّاً فى اَهْلِهِ وَمالِهِ كانَ لَهُ كَاءَجْرِهِ حَتّى كَاءَنَّهُ يَسْتَلِمُ الاَحْجارَ)).(219)
يعنى : ((كسى كه سرپرستى خانواده و اموال حاجى را بر عهده بگيرد، پاداش او مانند پاداش حاجى است و گويا خود او سنگهاى خانه كعبه را استلام مى نمايد)).
آداب سفر حج و عمره 
سفر حج و عمره از جهات گوناگونى با ساير مسافرتها فرق دارد. و در واقع سفر حج يك سفر الهى است . در اين سفر، انسان به ديدار دوست و معشوق حقيقى خويش مى رود. و لذا در طول سفر، رعايت چند نكته لازم است :
1 صدقه بدهد 
هرگاه انسان بخواهد مسافرتى برود، مستحب است در ابتداى سفر، صدقه بدهد؛ زيرا صدقه ، بلا را دفع مى كند. در بعضى از روايات ، سفارش شده است كه در روز چهارشنبه يا در حالى كه قمر در برج عقرب هست ، به مسافرت نرويد، زيرا مسافرت در اين روزها عاقبت و نتيجه خوبى ندارد، ولى انسان مى تواند با دادن صدقه در همين روزها نيز به مسافرت برود.
((حماد بن عثمان )) مى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : آيا مسافرت در روزهاى نحس مانند روز چهارشنبه و غير آن ، مكروه است ؟
آن حضرت فرمود: ((در ابتدا سفر صدقه بده و هرگاه خواستى به مسافرت بروى آية الكرسى را هر شب قرائت كن )).(220)
2 دعاى سفر را بخواند 
مستحب است انسان هنگام رفتن به حج دعاى سفر حج را بخواند. از امام صادق عليه السّلام قل شده است كه آن حضرت درباره دعاى سفر حج و عمره ، فرموده است : هر گاه خواستى از خانه بيرون آمده و به حج و عمره بروى دعاى فرج را بخوان و بگو:
((لااِلهَ اِلاّ اللّه الحَليمُ الكَريمُ، لااِلهَ اِلاّ اللّه العَلِىُّ العَظِيمُ، سُبْحانَ اللّه رَبِّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الاَرْضينَ السَّبْعِ وَرَبِّ العَرْشِ العَظِيمِ وَالحَمْدُللّه رَبِّ العالَمين )).
سپس بگو: ((اءَلَّلهُمَّ كُنْ لى جاراً مِنْ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَمِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ)).
سپس بگو: ((بِسْمِ اللّه دَخَلْتُ وَبِسْمِ اللّه خَرَجْتُ وَفى سَبيلِ اللّه ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اُقَدِّمُ بَينَ يَدَي نِسْياني وَعَجِلَتي بِسْمِ اللّه وَمَا شاءَ اللّه فى سَفَرى هَذا ذَكَرْتُهُ اءَوْ نَسَيْتُهُ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ المُسْتَعانُ عَلَى الاُمُورِ كُلِّها وَاءَنْتَ الصّاحِبُ في السَّفَرِ وَالخَليفَةُ فى الاَهْلِ، اءَلَّلهُمَّ هَوِّنْ عَلَيْنا سَفَرَنا وَاطوِلَنا الاَرْضَ وَسَيِّرْنا فيها بِطاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ، اءَلَّلهُمَّ اصْلِحْ لَنا ظَهْرَنا وَبارِكْ لَنا فيها رزَقْتَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اءَعُوذُبِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَكَآبَةِ المُنْقَلِبِ وَسُوءِ المُنْظِرِ فى الاَهْلِ وَالمالِ وَالوَلَدِ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ عُضُدى وَناصِرى ، بِكَ اءَحِلُّ وَبِكَ اءَسيرُ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اءَسْئَلُكَ في سَفَرى هَذا السَّرُورُ وَالعَمَلُ بِما يُرضيكَ عَنّى ، اءَلَّلهُمَّ اقْطَعْ عَنّى بُعْدَهُ وَمَشِقَّتَهُ وَاءصْبِحْنى فيهِ وَاخْلِفْنى فى اءَهْلى بَخَيْرٍ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى عَبْدُكَ وَهذا حَمْلانُكَ وَالوَجْهُ وَجْهُكَ وَالسَّفَرُ إِلَيْكَ وَقَدْ اطَلَعْتَ عَلى مالَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ اءَحَدٌ، فَاجْعَلْ سَفَرى هذا كَفّارَةٌ لِما قَبِلَهُ مِنْ ذُنُوبى وَكُنْ عَوْناً لى عَلَيْهِ وَاكْفِنى وَعْثَهُ وَمَشِقَّتَهُ وَلَقِّنِّى مِنَ القَوْلِ وَالعَمَلث رِضاكَ فَإِنَّما اَنَا عَبْدُكَ وَبِكَ وَلَكَ)).
و وقتى پاى خود را در وسيله اى كه براى رفتن به حج مهيّا شده گذاشتى ، بگو:
((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، بِسْمِاللّه وَاللّه اءَكْبَرُ)).
و هنگامى كه سوار آن وسيله شدى و لوازم خود را برداشتى ، بگو:
((اَلْحَمْدُللّه الَّذى هَدانا لِلا سلامِ وَعَلَّمْنا بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمْ، سُبْحانَ اللّه سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَلَنا هذا وَماكُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاَنا إ لى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَالحَمْدُللّه رَبِّ العالَمين ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ الحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالمُسْتَعانُ عَلَى الاَمْرِ، اءَلَّلهُمَّ بَلِّغُنا بِلاغاً يَبْلُغُ إِلى خَيْرٍ، بَلاغاً يَبْلُغُ إِلى مَغْفِرَتِكَ وَرِضْوانِكَ، اءَلَّلهُمَّ لاطَيْرَ اِلاّ طَيْرُكَ وَلاخَيْرَ إ لاّ جيْرُكَ وَلاحافِظَ غَيْرُكَ)).(221)
3 وصيت بكند 
سفر حج بخصوص براى مسافرانى كه از نقاط مختلف جهان به حج تمتّع و عمره مفرده مى روند، سفرى طولانى است و ممكن است از اين سفر برنگردند و قبل از برگشتن از دنيا بروند، لذا اهل بيت اطهارعليهم السّلام سفارش كرده اند كه انسان قبل از هر مسافرتى ، به ويژه مسافرت حج ، وصيّت كند و ديگران را نسبت به حقوق واجبه و پرداخت ديون خويش آگاه سازد. از امام رضاعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((إِذا اءَرَدْتَ الخُرُوجَ إِلَى الحَجِّ وَدَّعْتَ اءَهْلَكَ وَاءَوْصَيْتَ وَقَضَيْتَ ماعَلَيْكَ ماعَلَيْكَ مِنَ الَّدينِ)).(222)
يعنى : ((هرگاه خواستى به حج بروى با خانواده ات خداحافظى كن و وصيت نما و قرض خويش را پرداخت كن )).
4- خانواده خود را جمع كند 
مستحب است قبل از شروع به سفر حج خانواده خود را جمع كرده و با همه آنان خداحافظى نمايد. شيخ صدوق در كتاب ((المقنع فى الفقه )) مى گويد: ((هرگاه خواستى به سفر حج بروى ، خانواده خود را جمع كن )).(223)
در كتاب ((فقه الرضا))(224) نيز به اين امر، سفارش شده است .
و سرّ اين امر شايد اين باشد كه انسان وقتى خويشان و خانواده اش را جمع كند، در حضور خود آنان حلاليت مى طلبد و در واقع با خاطرى آسوده به ديار دوست سفر مى كند. بديهى است در اين سفر الهى ، هنگامى انسان موفق به انجام آن و به مطلوب نايل مى گردد كه هيچكس از او ناراضى نباشد.
5 دو ركعت نماز بخواند 
در كتاب ((فقه الرضا)) فرموده است : هرگاه خواستى به سفر حج بروى ، خانواده خود را جمع كن و دو ركعت نماز بخوان و خداوند را تمجيد كن و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله لوات بفرست و آنگاه دو دست خويش را به سوى خداوند بلند كن و بگو:
((اءَلَّلهُمَّ إِنى اءَسْتَوْدِعُكَ اليَوْمَ دينى وَمالى وَنَفسى وَاءَهْلِى وَوَلَدى وَجَمِيعَ حَيْرانى وَاءَخْوانَنَا المُؤ مِنينَ الشّاهِدَ مِنّا وَالغائِبَ عَنّا)).(225)
6 تنها به مسافرت نرود 
در روايات زيادى سفارش شده است كه تنها به مسافرت نرويد. اميرالمؤ منين على عليه السّلام ه امام حسن وصيت مى كند كه :
((سَئِلْ عَنِ الرَّفيقِ قَبْلَ الطَّريقِ)).(226)
يعنى : ((قبل از مسافرت ، جوياى رفيق باش )).
((لقمان )) نيز به پسرش سفارش كرده است كه :
((يابُنَى ! اَلرَّفيقُ ثُمَّ الطَّريقُ))(227)
يعنى : ((اى پسرم ! ابتدا رفيق پيدا كن و سپس به مسافرت برو)).
امام صادق عليه السّلام نيز از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: ((آيا مى خواهيد برترين مردم را به شما معرفى كنم ؟))
اصحاب گفتند: بله .
آن حضرت فرمود: ((كسى كه تنها مسافرت كند و كسى كه از كمك به ديگران خوددارى نمايد و كسى كه خدمتكارش را بزند)).(228)
7 در مسافرت اخلاق نيكو داشته باشد 
امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((مايَعْبَؤُ مَنْ يَسْلِكُ هَذا الطَّريقَ إِذا لَمْ يَكُنْ فيهِ ثَلاثٍ خِصالِ: وَرَعٌ يَحْجُرُهُ عَنْ مَعاصِىِ اللّه وَحِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَحُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ)).(229)
يعنى : ((اعتنايى نيست به كسى كه اين راه (حج ) را بپيمايد ولى سه خصلت در او نباشد: 1- پاكدامنى كه او را از گناه بازدارد. 2- بردبارى كه بر خشمش چيره شود. 3- برخورد خوب با رفيقش )).
8 به همسفر خود كمك كند 
لازم است در مسافرت به همراهان كمك كرده و احتياجات ديگران به ويژه كسانى كه ضعيف هستند را برآورده سازد)). رسول خداعليه السّلام فرموده است :
((مَنْ اءَعانَ مُؤْمِناً مُسافِراً نَفَّسَ اللّه عَنْهُ ثَلاثاً وَسَبْعينَ كُرْبَةً وَاءَجارَهُ فى الدُّنيا وَالا خِرَةِمِنَ الغَمِّ وَالهَمِّ. وَنَفَّسَ عَنْهُ كَرْبَهُ العَظِيمَ يَوْمَ يَغُصُّ النّاسُ بِاءَنْفاسِهِمْ)).(230)
يعنى : ((هر كسى كه مسافر مؤ منى را كمك كند، خداوند 73 گرفتارى را براى او برطرف مى كند و او را در دنيا و آخرت از نگرانى و اندوه پناه مى دهد و آن گره بزرگ را روزى كه مردم نفسهايشان در گلو حبس مى شود، براى او مى گشايد)).
گزيده مناسك حج و عمره 
همانطور كه قبلاً اشاره شد، حج سه نوع است :
1- حج تمتّع .
2- حج قِران .
3- حج اِفراد.
عمره نيز بر دو نوع است :
1- عمره تمتّع .
2- عمره مفرده .
((عمره تمتّع )) در واقع يك عمل مستقلّى نيست ، بلكه مربوط به حج تمتّع مى باشد و بايد قبل از اعمال حج تمتّع ، اعمال و مناسك عمره تمتع انجام گيرد.
مهمترين نوع از انواع حج ، حج تمتّع است ؛ زيرا حج تمتّع جامع تمام مناسك و اعمال حج قران و افراد و عمره مفرده هست ، ولى اين انواع جامع تمام مناسك حج تمتّع نمى باشند. و لذا ما ابتدا مناسك حج تمتع را توضيح مى دهيم و سپس ساير انواع را ذكر خواهيم كرد.
حج تمتّع 
((حج تمتع )) بر كسانى واجب است كه فاصله منزل آنان با مكّه شانزده فرسخ (96 كيلومتر) يا بيشتر باشد مانند حجاج ايرانى . اعمال و مناسك حج براى اين افراد از دو قسمت تشكيل يافته است .
1 عمره تمتع 
حجاج ايرانى و كسانى كه وظيفه آنان انجام حج تمتّع مى باشد، بايد قبل از اعمال و مناسك حج ، ((عمره تمتّع )) به جا آورند. آنان فرصت دارند از اول ماه شوّال تا ظهر روز نهم ذيحجه ، اعمال و مناسك عمره تمتع را به جا آورند و سپس آماده انجام مناسك حج بشوند. اعمال و مناسك عمره تمتع عبارتند از:
الف احرام  
اوّلين عمل عمره تمتّع ، ((احرام )) است ؛ يعنى مردان بايد دو تكّه پارچه غير دوخته كه يكى را لنگ و ديگرى را روى شانه مى اندازند،(231) بر تن انداخته و با نيّت احرام عمره تمتّع ، تلبيه بگويند. بانوان نيز همين عمل را مى توانند انجام بدهند هرچند مى توانند لباس دوخته نيز بپوشند.
((تلبيه )) عبارت است از گفتن :
((لَبَّيْكَ اءلَّلهُمَّ لَبَّيْك ! لَبَّيْكَ لاشَريْكَ لَكَ لَبَّيْكَ!(232) إِنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْك !)).
اين عمل را زايرين خانه خدا بايد در يكى از ميقاتهايى كه در مسير راه آنان هست انجام دهند.
ميقاتهايى كه براى احرام تعيين شده ، پنج نقطه است :
1 مسجد شجره (ذوالحليفه ):
((مسجد شجره )) در هشت كيلومترى غرب شهر مدينه واقع شده است . افرادى كه از مدينه و اطراف آن عازم مكه مى باشند، در اين ميقات احرام مى بندند.
2 وادى عقيق :
اين محل در 94 كيلومترى شمال شرقى مكه قرار دارد. افرادى كه از راه عراق و نجد مى خواهند به مكه مشرّف شوند، در اين محل مُحرم مى شوند.
3 جُحفه :
((جُحفه )) در 156 كيلومترى شمال غربى مكه واقع شده است . و كسانى كه از شام و كشورهاى مجاور آن عازم مكه هستند، در اين محل مُحرم مى شوند.
4 يَلَمْلَم :
((يَلَمْلَم )) نام كوهى است كه در 84كيلومترى جنوب شرقى مكه واقع شده است . افرادى كه از سمت يمن وارد مكه مى گردند، آنجا مُحرم مى شوند.
5 قرن المنازل :
اين محل در 94 كيلومترى شرق مكه قرار دارد. و كسانى كه از طائف عازم مكه هستند، آنجا مُحرم مى شوند.
پس از پوشيدن لباس احرام به نيت احرام عمره تمتع و گفتن تلبيه ، افراد، مُحرم مى شوند. و در حالت احرام از اتكاب و انجام چند امر بايد اجتناب شود:
1 شكار كردن حيوان .
2 جماع كردن .
3 عقد كردن .
4 استمنا.
5 استعمال عطريات .
6 سرمه كشيدن .
7 نگاه كردن در آينه .
8 فسوق .(233)
9 جدال .(234)
10 كشتن جانورانى كه در بدن هستند.
11 انگشتر به دست كردن براى زينت .
12 روغن ماليدن به بدن .
13 زدودن مو از بدن .
14 بيرون آوردن خون از بدن .
15 ناخن گرفتن .
16 كندن دندان هرچند خون نيايد.
17 كندن گياه يا درختى كه در محدوده حرم روييده باشد.
18 همراه داشتن سلاح .
اين موارد بين زن و مرد مشترك است . علاوه بر اينها، چهار امر ديگر بر مردان حرام است :
1 پوشيدن جامه دوخته
2 پوشيدن چيزى كه تمام روى پا را بگيرد
3 پوشاندن سر.
4 سايه قرار دادن بالا سر. و دو امر ديگر نيز بر زنان حرام است :
1 پوشيدن زيور براى زينت .
2 پوشاندن روى خود با نقاب و روبند.
ب طواف كعبه  
زاير خانه خدا پس از احرام وارد مكه مى شود و بايد به نيّت طواف ، هفت مرتبه به دور خانه كعبه دور بزند.
طواف را بايد از مكانى كه حجرالا سود در آنجا قرار دارد شروع كند و در همان جا به پايان ببرد.
1 نيّت طواف كند.
2 اگر طواف كننده مرد است ختنه شده باشد.
3 عورتين پوشيده باشد.
رعايت چند نكته در حال طواف لازم است :
4 در حال طواف بايد با طهارت باشد و بدن و لباسش نجس نباشد.
5 خانه كعبه در حال طواف بايد در سمت چپ طواف كننده باشد.
6 طواف كننده بايد خارج از حجر اسماعيل طواف كند.
7 فاصله طواف كننده از خانه كعبه بيش از 5/26 ذراع حدود سيزده متر، نباشد. البته از طرف حجر اسماعيل اين فاصله كم مى شود و 5/6 ذراع مى گردد.(235)
ج نماز طواف  
پس از پايان يافتن طواف ، بايد دو ركعت نماز به نيّت نماز طواف نزد مقام ابراهيم بخواند.
د سعى بين صفا و مروه  
چهارمين عمل از اعمال عمره تمتع اين است كه پس از انجام نماز طواف ، بايد هفت مرتبه فاصله بين كوه صفا و مروه را بپيمايد، البته نقطه شروع سعى ، كوه صفا و ختم آن در كوه مروه مى باشد.
ه - تقصير 
بعد از سعى ، بايد تقصير كند؛ يعنى مقدارى از ناخن يا موى سر يا صورت را كوتاه كند. پس از تقصير، تمام امورى كه بعد از احرام بر مُحرم حرام بود، بجز تراشيدن سر، حلال مى شود.
2- حج تمتّع  
پس از اتمام اعمال عمره تمتّع ، انسان از حالت احرام بيرون آمده و بايد در مكه براى انجام مناسك حج تمتّع ، بماند. اعمال و مناسك حج تمتّع عبارتند از:
الف احرام  
اوّلين عمل از اعمال حج ، احرام است . و كيفيت آن مانند احرام عمره تمتّع مى باشد با اين تفاوت كه در اينجا بايد نيت احرام حج تمتّع كند. اين عمل بايد در مكه و زمانى انجام شود كه بتواند به وقوف در عرفات كه ظهر روز نهم ذيحجه شروع مى شود، برسد.(236)
ب وقوف در عرفات  
پس از احرام در مكّه ، بايد براى وقوف در عرفات به صحراى عرفات رفت و از ظهر روز نهم ذيحجه تا مغرب همان روز، در آنجا ماند.
ج وقوف در مشعر 
بعد از وقوف در عرفات و پس از مغرب روز نهم ذيحجه بايد به طرف مشعرالحرام حركت كرده و شب دهم را از اذان صبح تا طلوع آفتاب در آنجا بماند.

د- رمى جمره عقبه  
پس از طلوع آفاب در روز دهم ذيحجه بايد به منى رفت . در منى چند عمل بايد انجام گيرد، اولين عمل واجب در منى ، زدن هفت عدد سنگ به ستونى به نام ((جمره عَقبه ))(237) است .
ه - قربانى : 
پس از سنگ زدن به جمره عقبه ، بايد به قربانگاه رفته و يك شتر يا گاو و يا گوسفند، قربانى كرد. حيوانى كه قربانى مى شود، بايد اين شرايط را داشته باشد:
1 مريض نباشد.
2 خيلى پير نباشد.
3 ناقص العضو نباشد.
4 كورى يا لنگى واضح نداشته باشد.
5 دُم بريده نباشد.
6 گوش بريده نباشد.
7 شاخش شكسته نباشد.
8 لاغر نباشد.
9 بيضه هايش را نكشيده باشند.
و حلق يا تقصير 
ششمين عمل حج ، حلق يا تقصير است ؛ يعنى بايد سر را بتراشد و يا مقدارى از ناخن يا موى خود را بچيند.(238) با انجام اين عمل ، تمام محرّمات احرام بر شخص حلال مى شود بجز بوى خوش و زن .
ز طواف حج  
پس از انجام اعمال منى ، بايد افراد به مكّه برگردند و در آنجا هفت مرتبه به همان ترتيبى كه در طواف عمره ذكر شد به دور خانه كعبه دور بزنند، البته بايد نيت طواف حج بنمايند.
ح نماز طواف حج  
پس از طواف حج بايد دو ركعت نماز به نيت نماز طواف حج خوانده شود.
ط سعى بين صفا و مروه  
بعد از نماز طواف بايد هفت مرتبه بين كوه صفا و مروه را بپيمايد. پس از سعى بين صفا و مروه استعمال بوى خوش حلال مى شود.
ى طواف نساء 
پس از سعى بين صفا و مروه ، بايد هفت مرتبه به دور خانه كعبه با نيت طواف نساء دور بزنند.
ك نماز طواف نساء 
يازدهمين عمل حج اين است كه بايد پس از طواف نساء، دو ركعت نماز طواف نساء خوانده شود. با انجام اين اعمال ، زن بر مرد و مرد بر زن حلال مى شود.
ل بيتوته در منى  
دوازدهمين عمل حج اين است كه شب يازدهم ذيحجه و شب دوازدهم را از غروب تا نيمه شب با قصد قربت در منى باشند.
م رمى جمرات  
در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجه بايد به هر يك از سه ستون سنگى ،ابتدا ((جمره اولى )) و بعد ((جمره وسطى )) و سپس ((جمره عقبه )) را سنگ بزنند.
در روز دوازدهم ذيحجه بعد از ظهر شرعى ، حاجى مى تواند از منى خارج شود. و اگر روز دوازدهم از منى خارج نشود و تا غروب آفتاب بماند، بايد شب سيزدهم را در منى بماند و روز سيزدهم ، جمرات سه گانه را سنگ بزند و بعد، از منى خارج شود.
حج قران و حج افراد 
((حج قران و حج افراد)) بر كسانى واجب است كه فاصله منزل آنان تا مكّه كمتر از شانزده فرسخ باشد. تفاوت حج قران با حج افراد در اين است كه در حج افراد، بايد با گفتن تلبيه ، لباس احرام را پوشيد و محرم شد، ولى در حج قران ، انسان مى تواند با گفتن تلبيه محرم شود و مى تواند يك حيوانى براى قربانى به همراه خود بياورد. و تفاوت اين دو با حج تمتع در اين است كه اولاً: عمره لازم نيست و ثانياً از منزل خود مُحرم مى شوند.
عمره مفرده
در عمره مفرده ، علاوه بر اعمالى كه در عمره تمتّع ذكر شد، بايد طواف نساء و نماز طواف نساء نيز انجام گيرد.
انواع حجهاى واجب  
حجهاى واجب سه نوع است :
1 ((حجة الاسلام ))؛
يعنى حج تمتّع ، حج قران و حج افراد.
2 ((حج نذرى ))؛
اگر انسان نذر كند يا عهد كند و يا قسم بخورد كه به حج برود، به وسيله نذر و عهد و قسم ، حج واجب مى شود.
3 ((حج نيابتى ))؛
اگر انسان از طرف انسان ديگرى اجير شود كه به حج برود، بايد براى كسى كه از طرف او اجير شده ، حج به جا آورد.
شرايط وجوب حجة الاسلام 
((حجة الاسلام ))، در تمام عمر، يك مرتبه بر كسى كه داراى شرايط ذيل مى باشد، واجب مى شود:
1 بالغ باشد.
2 عاقل باشد.
3 آزاد باشد؛ يعنى بنده نباشد.
4 با رفتن به حج ، مجبور به انجام حرام و يا ترك واجب مهمترى نشود.
5 مستطيع باشد. و استطاعت در صورتى حاصل مى شود كه :
اولاً: توشه راه و سفر را دارا باشد.
ثانياً: توان رفتن يا تهيه كردن سوارى را داشته باشد.
ثالثاً: در راه ، مانع از رفتن نباشد.
6- به اندازه انجام دادن اعمال حج ، وقت داشته باشد.
7- مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است (مثل زن و بچه ) داشته باشد.
8- بعد از مراجعت از حج ، كسب ، زراعت و يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد.
علامت قبول شدن حج 
در روايتى اميرالمؤ منين على عليه السّلام از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
((اءيَةُ قَبولِ الحَجًّ تَرْكُ ماكانَ عَلَيْةِ العَبْدُ مُقيماً مِنَ الذُّنُبِ))(239)
يعنى : ((نشانه قبول شدن حج اين است كه حاجى پس از حج ، گناهانى را كه قبل از حج انجام مى داده ، ترك كند.))
همانطور كه قبلاً اشاره شد، يكى از آثار حج اين است كه انسان را از گناهان پاك مى كند. و كسى كه از گناهان پاك شود، نبايد دوباره مرتكب آنها شود.

----------

136- بحارالانوار، ج 14، ص 277، مجمع البيان ، ج ، ص 366.
137- الذاريات /50.
138- فروع كافى ، ج 4، ص 258، بحار، 96/6.
139- علل الشرايع ، ج 2، ص 411.
140- حج /27.
141- يعنى مقام ابراهيم كه اكنون مقدارى از خانه كعبه فاصله دارد.
142- تفسير قمى ، ج 2، ص 83.
143- معانى الاخبار، ص 175.
144- المناقب ، ج 4، ص 184.
145- ثواب الاعمال ، ص 244 و 273.
146- آل عمران /97.
147- علل الشرايع ، ج 2، ص 402.
148- زاريات /56.
149- نهج البلاغه ، خطبه 109، ص ‍ 338.
150- نهج البلاغه ، خطبه 1، ص 40.
151- علل الشرايع ، ج 2، ص 404.
152- علل الشرايع ، ج 2، ص 405.
153- نهج البلاغه ، حكمت 244، ص ‍ 1197.
154- الاحتجاج ، ح 1، ص 99.
155- نهج البلاغه ، نامه 67، ص ‍ 1063.
156- توبه /122.
157- توبه /122.
158- صحيفه نور، ج 2، ص 124.
159- الحج /2728.
160- علل الشرايع ، ج 2، ص 405.
161- آل عمران /97.
162- مستدرك الوسائل ، ج 8، ص 14، ح 8939.
163- بقره /185.
164- بقره /286.
165- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 12، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 90.
166- فروع كافى ، ج 4، ص 253.
167- فروع كافى ، ج 4، ص 26.
168- فروع كافى ، ج 4، ص 261.
169- مستدرك الوسائل ، ج 8، ص ‍ 29.
170- المحاسن ، ج 1، ص 146.
171- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 56.
172- فروع كافى ، ج 4، ص 456. وسائل الشيعه ، ج 8، ص 58.
173- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 59. فروع كافى ، ج 4، ص 456.
174- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 57.
175- اصول كافى ، ج 3، ص 30.
176- فروع كافى ، ج 4، ص 259.
177- ثواب الاعمال ، ص 115.
178- توبه /111.
179- توبه /112.
180- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص ‍ 145.
181- التوبه /3.
182- تفسير مجمع البيان ، ج 5، ص 9، التبيان ، ج 5، ص 171.
183- مجمع البيان ، ج 9، التبيان ، ج 5، ص 171.
184- توبه /2.
185- معانى الاخبار، ص 296.
186- معانى الاخبار، ص 296.
187- تفسير الميزان ، ج 9، ص 149.
188- توبه /13.
189- ((روحاء))، منطقه اى است بين مكه و مدينه كه فاصله آن تا مدينه ، حدود سى مايل است .
190- تفسير قمى ، ج 1، ص ‍ 281282.
191- تفسير مجمع البيان ، ج 5، ص ‍ 7.
192- تفسير بيضاوى ، ج 1، ص 395. تفسير المنار، ج 10، ص 155.
193- صحيفه نور، ج 20، ص 111.
194- حج /2728.
195- تفسير الميزان ، ج 14، ص ‍ 369.
196- تفسير الميزان به نقل از كافى ، ج 14، ص 377.
197- نهج البلاغه ، خطبه 109، ص ‍ 338.
198- فروع كافى ، ج 4، ص 262. و همين روايت را معاوية بن عمار نيز از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است .
199- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 96.
200- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص ‍ 214.
201- التهذيب ، ج 6، ص 368.
202- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 103.
203- تهذيب ، ج 5، ص 463.
204- ثواب الاعمال ، ص 108،116.
205- ثواب الاعمال ، ص 116.
206- المحاسن ، ج 1، ص 271.
207- امالى ، طوسى ، ج 1، ص 131.
208- اصول كافى ، ج 2، ص 238.
209- اصول كافى ، ج 3، ص 3.
210- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص ‍ 146.
211- فروع كافى ، ج 4، ص 536.
212- ثواب الاعمال ، ص 109.
213- تهذيب ، ج 5، ص 20.
214- فروع كافى ، ج 4، ص 263.
215- مستدرك الوسائل ، ج 8، ص ‍ 41.
216- خصال ، ج 1، ص 127.
217- مستدرك الوسائل ، ج 8، ص ‍ 41.
218- البته گناهانى كه حقّ اللّه باشند نه حقّ الناس .
219- المحاسن ، ج 1، ص 147.
220- فروع كافى ، ج 4، ص 283.
221- فروع كافى ، ج 4، ص ‍ 284285.
222- بحارالانوار، ج 99، ص 333.
223- سلسلة الينابيع الفقهية ، ج 7، ص ‍ 19 و 4.
224- سلسلة الينابيع الفقهية ، ج 7، ص ‍ 19 و 4.
225- سلسلة الينابيع الفقهيه ، ج 7، ص ‍ 4.
226- نهج البلاغه ، ج 5، ص 936.
227- الاختصاص ، ص 337.
228- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص ‍ 186.
229- فروع كافى ، ج 4، ص 286.
230- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص ‍ 199.
231- پارچه احرام بايد تمام شرايط لباس نمازگزار را دارا باشد، از قبيل پاك بودن ، غصبى نبودن و ساير شرايط.
232- به نظر مبارك امام خمينى (ره ) همين مقدار از لبيك ها واجب است و بقيه مستحب مى باشد.
233- يعنى دروغ گفتن ، فحش دادن و فخر فروشى .
234- يعنى قسم خوردن به نام اللّه ((بلى واللّه )) و((ولاواللّه )).
235- اين نظر مبارك امام (ره ) و بعضى ديگر از فقهاست ، ولى عده اى ديگر از فقها فرموده ان : ((فاصله او از طرف حجر اسماعيل نيز اگر 5/26 زراع بيشتر نباشد، كافى است )). آيت اللّه خوئى نيز فرموده اند: ((طواف در فاصله دورتر از مسافت 5/26 ذراع كافى است )).
236- به فتواى امام و برخى ديگر از مراجع ، مكه هر چند محلّه هاى جديد آن مى تواند جاى محرم شدن به احرام تمتع باشد. و به فتواى آيت اللّه خوئى ، بايد از مكه قديم محر

237- در منى سه ستون سنگى هست كه وقتى انسان از مشعرالحرام به منى مى آيد، اولين ستون ، ((جمره اولى )) و دوّمى ((جمره وسطى )) و سومى ((جمره عقبه )) نام دارد.
238- البته كسى كه سال اوّل حج اوست ، بايد سر را بتراشد و زنان بايد تقصير كنند، و اين فتواى امام (ره ) و اكثر فقهاست ، ولى به فتواى آيت اللّه خوئى ، مرد بين حلق و تقصير مخيّر بوده و سرتراشيدن افضل است .
239- مستدرك الوسائل ، ج 10، ص ‍ 165، ح 11766