بخش پنجم : اسرار مناسك حج
در بخشهاى گذشته ، پيرامون اسرار مكّه و كعبه ، مسجدالحرام ، حج و عمره نكاتى بررسى و ذكر گرديد، اكنون درباره اسرار مناسك حج و فلسفه تشريع آنها مطالبى را ذكر مى كنيم .
اين بخش از كتاب داراى اهميت ويژه اى است ؛ زيرا حج و هر عبادت ديكرى ، زمانى به حقيقت عبوديت نزديك شده و مقدمه اى براى رسيدن به معبود مى شود كه عابد رمز و راز اجزاى آن را بفهمد و نسبت به حقيقت هر يك از اعمال و چگونگى انجام آنها آشنا باشد.
ترتيب در هر عبادتى ، دليل روشنى است بر اينكه اعمال و اجزاى آن عبادت در طول همديگر هستند و درك حقيقت هر يك از اجزاى عبادت و انجام صحيح آن ، متوقّف بر درك حقيقت و انجام صحيح جزء قبلى آنهاست . كسى كه نماز مى خواند، هنگامى مقام و مرتبه و حقيقت تكبيرة الاحرام را درك خواهد كرد كه حقيقت و مرتبه نيّت را درك كرده و انجام دهد. و نيز زمانى به حقيقت قرائت و مفاد آن مى رسد كه تكبيرة الاحرام را نيز آن گونه كه شايسته آن هست انجام دهد و درك مقام والاى ركوع و انجام صحيح آن نيز متوقف بر شناختن مرتبه و حقيقت قرائت است . و همينطور سجده را زمانى مى توان درك كرد و به حقيقت آن رسيد كه ركوع را درك كرده باشيم و ساير اعمال و اجزاى نماز نيز چنين است .
در حج نيز ترتيب ويژه اى براى اعمال و مناسك آن مشخص شده است . و حج زمانى به حقيقت عبوديت نزديك مى شود كه اعمال و مناسك آن را با شناختن حقيقت و فهميدن فلسفه و اسرار آنها به همان ترتيب كه در شرع مقدس اسلام ذكر شده ، انجام دهيم .
در بسيارى از روايات چنانكه خواهد آمد انجام حج بدون توجه به اسرار و حقيقت اعمال حج ، تنها انجام ظاهرى مناسك حج است و انجام ظاهرى مناسك حج در واقع رفتن به ميهمانى بدون استفاده از سفره ميهمانى است .
ما در اينجا به ترتيب ، مناسك حج را ذكر كرده و به فلسفه تشريع و اسرار نهفته آنها اشاره خواهيم كرد، اگرچه اسرار، منحصر به آنچه ما ذكر مى كنيم نيست ، ولى در حدّ مكان اسرار اعمال حج را ذكر مى كنيم :
1 إ حرام
احرام در ظاهر پوشيدن دو تكّه لباس غيردوخته (پارچه ) پس از بيرون آوردن لباسهاى دوخته است ، ولى هر ظاهرى را باطنى است و ممكن نيست مقصود از تشريع احرام ، فقط بيرون آوردن لباسها و پوشيدن دو تكّه لباس غيردوخته باشد؛ زيرا خداوند، حكيم است و تمام دستورات او داراى حكمت و فلسفه مى باشد، لذا اينجا اين سؤ ال مطرح مى شود كه ((سرّ احرام )) چيست ؟ و به عبارت ديگر: حقيقت و ماهيت اين عمل و هدف از تشريع آن چيست ؟
حقيقت اين است كه احرام اشاره به چند امر دارد:
1 بيرون آوردن لباسهاى رنگين ، اشاره دارد به اينكه اگر انسان تاكنون مرتكب گناه و معصيت خداوند شده است ، از اين لحظه بايد لباس گناه و معصيت را از نفس خويش بيرون كند. و پوشيدن لباس احرام نيز اشاره دارد به اينكه از اين لحظه ، بايد لباس اطاعت و فرمانبردارى از خداوند را بپوشد و به ميهمانى او برود.
وقتى امام سجّادعليه السّلام از سفر حج برگشت ، ((شبلى )) به استقبال آن حضرت آمد. امام سجادعليه السّلام به ((شبلى )) فرمود: ((آيا تو به حج رفته اى ؟))
شبلى گفت : بلى .
امام سجّادعليه السّلام به او فرمود: آيا در سفر حج ، به ميقات رفتى و لباسهاى دوخته را از بدون بيرون آوردى و غسل كردى ؟)).
او گفت : بلى .
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا وتى به ميقات (براى احرام ) رفتى ، نيت كردى كه لباس معصيت را از بدن بيرون آورده و لباس اطاعت از خدا را بپوشى ؟)).
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا وقتى لباسهاى دوخته را از بدن بيرون آوردى ، نيت كردى كه نفس خويش را از ريا و نفاق و مرتكب شدن شبهات ، خالى كنى ؟)).
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا وقتى غسل كردى ، نيت نمودى كه خود را از خطاها و گناهان پاك كنى ؟))
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((در اين صورت تو در واقع به ميقات نرفته و لباسهاى دوخته را از بدن بيرون ننموده و غسل نكرده اى )).(240)
2- لباس احرام ، دو تكّه پارچه ساده است و انسان با پوشيدن لباس احرام ، خود را با ظاهرى ساده و بدون آلايش در برابر عظمت پروردگار احساس مى كند.
3- پوشيدن لباس احرام يادآور پوشيدن كفن پس از مرگ مى باشد. و يادآورى مرگ و قبر و معاد بهترين وسيله براى اخلاص در عمل است و در ميهمانى خداوند اخلاص در عمل و عشق رسيدن به قرب الهى لازم است .
راز تلبيه
وقتى انسان لباس احرام را پوشيد، لازم است بگويد:
((لَبَّيْكَ اَلَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إ نّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ، لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ)).
((لبّيك يعنى : گوش به فرمان ت هستم )). اين كلمه در واقع ، هنگامى استعمال مى شود كه كسى را براى امرى دعوت كنند و آن كس جواب مثبت داده و مى گويد: ((لبيك ))؛ يعنى : دعوت تو را پذيرفتم )).
((تلبيه )) هنگام احرام نيز پاسخ مثبتى است كه زايران ، به دعوت خداوند مى دهند. گويا خداوند همه آنان را براى زيارت خانه خودش دعوت نموده است و آنان اكنون در عمل به دعوت خداوند خويش ، ((لبّيك )) مى گويند.
روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه وقتى خداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام دستور داد كه همه مردم را براى انجام مناسك حج دعوت كند، حضرت ابراهيم عليه السّلام تمام انسانها را براى حج فراخواند، تمام كسانى كه در روى زمين زندگى مى كردند و نيز تمام كسانى كه در آينده زاده مى شوند و در صلب مردان و رحم زنان بودند، نداى ابراهيم عليه السّلام ا شنيدند و لبيك گفتند. اكنون كه به حج مى روند، دوباره لبّيك گفته و عملاً دعوت خداوند را اجابت مى كنند. از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((لَمّا نادى اِبْراهِيمُعليه السّلام بِالحَجِّ لَبّى الخَلْقُ فَمَنْ لَبّى تَلْبِيَةً واحِدَةً حَجَّ واحِدَةً وَمَن لَبّى مَرَّتَيْنِ حَجَّ حَجَّتَينِ وَمَنْ زادَ فَبِحَسابِ ذلِكَ))(241)
يعنى : ((وقتى ابراهيم عليه السّلام مردم را به حج فراخواند، تمام آنان اجابت كردند، هر كسى كه يك مرتبه اجابت كرد، اكنون يك مرتبه به حج مى رود و كسانى كه دو مرتبه اجابت كردند، اكنون دو مرتبه به حج مى روند و كسانى كه بيشتر اجابت كردند، بيشتر به حج مى روند)).
بايد دانست كه هنگامى مى توانيم به دعوت خداوند پاسخ صحيح بدهيم كه شرايط حج را اجابت كرده باشيم . و انسان هنگام تلبيه بايد اميدوار به پذيرش و قبولى لبّيك باشد در حالى كه مى ترسد خداوند بفرمايد: ((لالبّيك ولاسعديك ))؛ يعنى : خداوند لبيك او را ناديده بگيرد. و روشن است كه لبّيك گفتن ، اولين قدم و در واقع كليد ورود در اعمال حج است و چنانچه تلبيه پذيرفته نشود، ساير اعمال نيز پذيرفته نمى شود.
در حالات امام سجادعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت وقتى لباس احرام مى پوشيد، رنگ صورتش زرد شده و لرزه بر اندامش مى افتاد، طورى كه نمى توانست تلبيه بگويد: در اين حال كسى از او پرسيد: چرا لبيك نمى گويى ؟ آن حضرت فرمود: ((مى ترسم پروردگارم بفرمايد: ((لالبّيك ولاسعديك )).
مستحب است مردها تلبيه را بلند بگويند. سرّش اين است كه بلند گفتن تلبيه ، يك نوع اعلام براى دين خداست ، علاوه بر اينكه انسان هنگام تلبيه گفتن ، در مقام راه يافتن به درگاه ربوبى و وصول به دروازه رحمت الهى است ، لذا هرچه بلندتر و باشكوه تر اعلان اجابت كند با اين مقام سازگارتر است و اما وقتى به درگاه ربوبى راه يافت و مكّه و ظهر عرفه را درك كرد، بايد تلبيه را تمام نموده و با متانت و بردبارى در درگاه خداوند متعال حضور يابد.
مستحبات احرام
در احرام رعايت چند امر مستحب است :
1 گرفتن ناخن و شارب .
2 از بين بردن موى زير بغل و عانه با نوره .
3 پاكيزه نمودن بدن خود قبل از احرام .
4 رها نمودن موى سر و ريش از اوّل ذيقعده .
5 غسل نمودن پيش از احرام .
اين پنج امر، حكايت از لزوم نظافت دارد؛ زيرا انسان در اين هنگام به ميهمانى خداوند مى رود و كسى كه به ميهمانى مى رود، بايد نظافت و پاكيزگى را رعايت كند.
6 دو جامه احرام از پنبه باشد.
7 بعد از نماز ظهر محرم شود.
مكروهات احرام
1 احرام در جامه سياه
بهترين پارچه براى احرام ، پارچه سفيد است ؛ زيرا پارچه سفيد يادآور مرگ ، قبر و كفن است و اين امر موجب مى شود انسان در آن حال ، بيشتر به ياد آخرت باشد. علاوه بر اينكه انسان هرچه در ميهمانى خداوند، پاكيزه تر باشد بهتر است و بهترين لباس براى پاكيزه ماندن ، لباس سفيد است ؛ زيرا زود متوجه كثيفى آن مى شود.
2 احرام بستن در جامه چركين .
سرّ كراهت اين امر نيز اين است حضور در درگاه حضرت احديت و رفتن به ميهمانى خداوند با جامه كثيف و چركين ، شايسته نيست .
3 احرام بستن در جامه راه راه
4 استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا به حال احرام باقى بماند.
سرّ كراهت اين دو امر اين است كه جامه رنگين و راه راه و همچنين استعمال حنا و زينت با مظاهر دنيوى سازش دارد، در حج ، انسان به ميهمانى خداوند مى رود و بايد تا ممكن هست از مظاهر دنيوى و متعلّقات فريبنده آن پرهيز نمايد.
5 لبيك گفتن در پاسخ كسى كه او را صدا مى زند.
كلمه ((لبيك )) در حال احرام ، پاسخى است كه فقط دعوت خداوند را بايد با آن پاسخ داد و اگر كسى ما را صدا بزند و در پاسخ او كلمه ((لبيك )) را استعمال نماييم در واقع او را شريك خداوند در اين جهت قرار داده ايم .
6 حمام رفتن در حال احرام
محرمات احرام
محرمات احرام را قبلاً ذكر كرديم ، و سرّ حرمت آنها اين است كه تمام آن امور به گونه اى با مظاهر دنيوى مربوط مى شود و اشتغال به آنها انسان را از ذكر خداوند و اخلاص در عمل ، غافل مى كند.
2 طواف
علت تشريع طواف
طواف يعنى دور زدن به اطراف خانه كعبه . و اين عمل اگرچه در ظاهر، دور زدن به اطراف يك خانه است ، ولى در آن اسرارى نهفته است كه بر صاحبان بصيرت ، پوشيده نيست . ابتدا بايد علت و فلسفه تشريع طواف را جستجو كرده و ببينيم چرا خداوند متعال براى بندگانش دستور طواف در اطراف خانه كعبه را صادر كرده است ؟
تحقيق و تفحّص در روايات و بيانات ائمه اطهارعليهم السّلام بيانگر اين واقعيت است كه فلسفه و علت تشريع طواف ، رحمانيّت و رحيميّت خداوند متعال است ؛ زيرا خداوند بندگانش را دوست دارد و چون همه بندگان قابليت پذيرش ملكه عصمت را ندارند، گاه مرتكب گناه شده و معصيت خداوند را مى كنند، لذا خداوند طواف به اطراف خانه كعبه را تشريع نمود تا از اين راه به درگاه خداوند آمده و نسبت به گناهى كه مرتكب شده اند، طلب مغفرت كنند تا خداوند آنها را ببخشد.
((محمد بن مروان )) مى گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمايد: با پدرم در حجر اسماعيل بوديم ، پدرم مشغول نماز بود كه مردى آمد و كنار او نشست ، آن مرد پس از اينكه پدرم نمازش را تمام كرد به او سلام كرد و گفت : ((من از تو سه سؤ ال دارم كه پاسخ آن را جز تو و يك مرد ديگر نمى داند. پدرم فرمود: آن سه سؤ ال چيست ؟ او گفت : به من بگو علّت طواف در اطراف اين خانه چيست ؟
پدرم فرمود: هنگامى كه خداوند به ملائكه دستور داد تا بر آدم سجده كنند، بعضى اعتراض نموده و گفتند:
(اءَتَجْعَلُ فيها مَنْ يَفْسِدُ فيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنٍ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...)
خداوند متعال فرمود: (... إ نّىِ اءعْلَمُ مالاتَعْلَمُونَ). سپس بر ملائكه خشم كرد و از آنان خواست نسبت به اين اعتراض توبه كنند و به آنان امر نمود كه براى توبه بايد به اطراف بيت المعمور طواف نمايند، ملائكه هفتاد سال به اطراف بيت المعمور طواف نموده و نسبت به آنچه گفته بودند استغفار و طلب بخشش مى كردند، پس از هفتاد سال طواف و استغفار، خداوند آنان را بخشيد. سپس خداوند خانه كعبه را روى زمين موازى با ((ضرّاح ))(242) آفريد تا هر كس از فرزندان آدم عليه السّلام كه مرتكب گناه شود، به اطراف او طواف نموده و توبه كند تا خداوند او را بخشيده و از گناه پاك نمايد.(243)
در بعضى روايات فرموده اند: ((ملائكه هفت هزار سال به كنار عرش خداوند پناهنده شدند تا خداوند آنان را بخشيد)).(244)
پس طواف ، بهترين نوع استغفار و توبه به درگاه خداوند است ، لذا در هنگام طوافبايد انسان حضور قلب داشته و ميان خوف و رجا با اخلاص كامل به اطراف خانه كعبه دور بزند. و بايد توجه داشته باشد كه در اين هنگام خود را با ملائكه تشبيه نموده و مى خواهد مانند آنان نزد خداوند آمده و استغفار كند.
و نيز بايد توجه داشت كه خانه كعبه ، مثل ظاهر در عالم مُلك براى حضرت بارى تعالى بوده و موازى با بيت المعمور در عالم ملكوت است ؛ چنانكه بدن قالبى ظاهرى در عالم شهادت براى قلب در عالم غيب است و لذا در حال طواف بايد به ظاهر كعبه در عالم مُلك كه مربوط ب بدن در عالم شهادت است توجه نكرد و به حقيقت كعبه و موازات آن با بيت المعمور در عالم ملكوت كه مربوط به قلب در عالم غيب هست توجه نمود، پس طواف واقعى ، طواف قلب است نه طواف بدن .
و به عبارت ديگر، طواف بر دو قسم است :
1 طواف صورى :
و آن عبارت است از طواف بدن و حركت صورى در اطراف ظاهر خانه كعبه . پس در اطراف صورى ، طواف كننده جسم و بدن است و طواف شده ، ظاهر خانه كعبه است .
2 طواف معنوى :
و آن عبارت است از طواف قلب در اطراف حقيقت كعبه . در اينجا انسان به ظاهر خانه كعبه توجه ندارد بلكه كعبه را نمودى و نشانه اى از او و موازى با بيت المعمور در عالم ملكوت دانسته و مقصودش پروردگار كعبه است نه خود كعبه . اين طواف ، طواف واقعى است ، و براى انجام آن بايد اراده و شوق تام و صفاى قلب و بريدن از خلق و طلبيدن حضرت حق در درون انسان جمع شود.
چرا طواف هفت شوط است ؟
از بعضى روايات (245) استفاده مى شود كه ملائكه پس از اعتراضى كه به خلقت آدم عليه السّلام ردند و بعد متوجه اشتباه خود شدند، هفت هزار سال به عرش خداوند پناهنده شده و استغفار كردند، آنگاه خداوند گناه و اشتباه آنان را بخشيد، ولى انسانها چون قدرت چنين عملى را ندارند، خداوند اجازه داده است براى توبه و استغفار، به موازات هر هزار سال يك مرتبه به اطراف خانه كعبه طواف كنند.
حجرالاسود، ابتدا و انتهاى طواف
واجب است طواف از ((حجرالاسود)) شروع و به آن ختم شود. و سرّش اين است كه ((حجرالاسود)) در روز قيامت حضور يافته و براى كسانى كه در آن مكان رفته و طواف كرده اند شهادت مى دهد. پس ((حجرالاسود)) تمام اعمال و كيفيّت و كميّت طواف را مشاهده مى كند و در قيامت نيز شهادت مى دهد و در واقع شروع طواف و پايان آن را ضبط نموده و روز قيامت گواهى مى دهد.
3 سعى بين صفا و مروه
يكى ديگر از واجبات حج ، ((سعى بين صفا و مروه )) است . خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
(انَّ الصَّفا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ البَيْتَ اءَوْاِعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ اءَنْ يَطَوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَاِنَّ اللّه شاكِرٌ عَليمٌ).(246)
يعنى : ((صفا و مروه از نشانه هاى خداوند است ، پس هر كه ، حجِّ خانه كند يا عمره برود، بر او باكى نيست كه به گرد آن دو بگردد و هر كس كه كار نيكى انجام دهد، خداوند سپاس داشته و مى داند)).
((صفا و مروه ))، نام دو كوه معروف در مكه است . امام صادق عليه السّلام پيرامون علّت نامگذارى اين دو كوه ، به ((كوه صفا و مروه )) مى فرمايد:
((كوه صفا را صفا ناميده اند؛ زيرا حضرت آدم عليه السّلام مصطفى عليه السّلام از بهشت بر روى اين كوه فرود آمد، لذا نامى از نامهاى آدم عليه السّلام (يعنى صفا كه خلاصه كلمه مصطفى است ) بر آن نهاده شد، همانطور كه خداوند مى فرمايد: ان اللّه اصطفى آدم و... و حضرت حوا نيز بر روى كوه مروه ، فرود آمد و چون مراءه (زن حضرت آدم ) بر روى آن فرود آمده ، نام آن را كوه مروه ناميدند)).(247)
سعى بين صفا و مروه ، در ظاهر پيمودن مسافت بين كوه صفا و مروه است ، ولى در واقع و حقيقت ، پيمودن مسافت بين رجا و خوف است . انسان با رفتن به كوه صفا با اميد به رحمت خداوند به سوى كوه مروه حركت مى كند و با ترس از عذاب او در روز قيامت برمى گردد.
امام سجّادعليه السّلام به ((شبلى )) فرمود: ((آيا سعى بين صفا و مروه را انجام دادى و مسافت ميان آنها را پيمودى ؟
شبلى گفت : آرى .
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا در حالت سعى نيت كردى كه اكنون ميان خوف و رجا سپرى مى كنى ؟)).
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((پس در واقع تو سعى نكرده و مسافت بين صفا و مروه را پيموده اى )).(248)
سعى بين صفا و مروه مهلت ديگرى است براى استغفار و اصلاح انسانها؛ زيرا در اين حال ، انسان مهمان خداست و بايد با متانت و خضوع از اين مهمانى استفاده نمود.
مستحب است قبل از انجام سعى ، نزد چاه زمزم رفته و مقدارى از آن را بياشامد؛ زيرا آب زمزم اگرچه در ظاهر آب است ولى در حقيقت ((علم )) است . سالك الى اللّه و كسى كه در راه رسيدن به خداوند سعى مى كند، براى طلبيدن عين اليقين ، ابتدا بايد علم اليقين را طلبيده و درك كند تا پس از عين اليقين به حق اليقين برسد.
و نيز مستحب است كه قبل از سعى ؛ نزد حجرالاسود رفته و آن را استلام كند تا حجرالاسود از نيت او براى انجام سعى اطلاع يافته و نام او را در رديف كسانى كه سعى بين صفا و مروه مى كنند ثبت نمود و روز قيامت شهادت دهد.
آثار و بركات سعى بين صفا و مروه زياد است و ما به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم :
1- كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام مى دهد، از گناهان پاك مى شود.(249)
2- كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام دهد، پاداش كسى را دارد كه پياده از شهر خودش به مكه براى انجام حج برود و پاداش كسى را دارد كه هفتاد كنيز مومنه را آزاد كند.(250)
3- كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام دهد، ملائكه او را شفاعت مى كنند.(251)
و اين مطلب باقى مى ماند كه چرا سعى بين صفا و مروه هفت مرتبه قرار داده است ؟ از ابن عباس نقل شده است كه وقتى گروهى را در حال سعى بين صفا و مروه ديد، به آنان گفت :
((اين كار را مادر شما يعنى مادر اسماعيل به ارث گذاشت ؛ زيرا مادر اسماعيل در بيابان گرم و سوزان مكه تشنه شد و لذا به بالاى كوه صفا رفت تا ببيند در بيابان كسى هست كه او را يارى كند يا نه ، دوباره به كوه مروه رفت و به بيابان نگاه كرد، ولى كسى را نديد. اين فاصفه ميان كوه صفا و مروه را هفت مرتبه پيمود، و خداوند سعى بين صفا و مروه را هفت مرتبه واجب كرد)).(252)
4 تقصير
((تقصير))؛ يعنى كوتاه نمودن مقدارى از ناخن يا موى سر يا صورت در قرآن كريم مى فرمايد:
(لَقَدْ صَدَقَ اللّه رَسُولَهُ الرُّؤ يا بِالحَقِّ لِتَدْخُلُنَّ المَسْجِدَالحَرامَ اِنْ شاءَ اللّه امِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَمُقَصِّرينَ...).(253)
پس از انجام سعى و طواف ، در واقع انسان از مسافرت به ديار معشوق برگشته و بدن او كه قبل از احرام و تلبيه بدنى ظلمانى و غرق در معصيت بود، به بدنى نورانى و خالى از هر گناه تبديل شده است . پس اين بدن كنونى غير از بدن قبلى است ؛ زيرا او به ميهمانى خداوند رفته است ، با كوله بارى از گناه رفته وبا كوله بارى از حسنات برگشته است . خداوند علامت و نشانهغ اين تغيير و تبديل در بدن و تحصيل نورانيت را تقصير قرار داده است .
پس از انجام عمل تقصير، تمام آنچه با احرام بر مُحرم حرام شده بود، حلال مى شود، جز عمل حلق يعنى سرتراشيدن . و سرّش اين است كه انسان وقتى موفق به انجام عمره و حج مى شود و براى تولّدى دوباره به نزد خداوند پناه مى برد، پس از احرام و تلبيه با وجودى ظلمانى وارد درگاه ربوبى مى شود و خداوند او را از تصرّف در ملك خويش و استفاده از نعمات خود محروم مى كند و پس از انجام طواف و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه ، دوباره به وجودى نورانى تبديل شده و با كسب علامت و نشانهغ نورانيت يعنى تقصير، مجوّز استفاده از نعمات خويش را براى او صادر مى كند.
5 احرام براى حج
پس از اعمال و مناسك عمره تمتّع ، انسان از حالت احرام بيرون آمده و بايد در مكه براى انجام مناسك حج تمتع ، بماند.
اوّلين عمل حج ، احرام است . اسرار احرام را قبلاً ذكر كرديم و امّا سرّ تكرار آن براى حج تمتّع اين است كه انسان دوباره به ميهمانى خداوند مى رود و در واقع ، اعمال عمره مقدمه و تمرينى براى عمل اجتماعى و گروهى حج است و گويا انسان در عمره تمتع پس از كسب علم اليقين به مرحله عين اليقين مى رسد و رسيدن به مرحله عين اليقين ، مقدمه براى رسيدن و درك حق اليقين است .
حجاج روز هشتم ذيحجه براى شروع در اعمال حج تمتع ، از خود مكه مُحرم مى شوند، و پس از احرام ، تمام آنچه قبلاً ذكر شد، بر محرم حرام مى شود.
روز هشتم ذيحجه ، ((يوم الترويه )) نام دارد. از امام صادق عليه السّلام پيرامون علّت نامگذارى اين روز به ((يوم الترويه )) پرسيدند، آن حضرت فرمود: ((در آن زمان ، آب در صحراى عرفات نبود، مردم در روز هشتم براى آب دادن به مردم از مكه آب مى بردند و لذا بعضى از آنان به بعضى ديگر مى گفتند: ((تَرَوَّيْتَمْ مِنَ المَاءِ))؛ يعنى : سيراب شديد)) و لذا نام آن روز را ((يوم الترويه )) ناميدند)).(254)
6 وقوف در عرفات
پس از احرام در مكه ، حجاج بايد به صحراى عرفات رفته و از ظهر روز نهم تا مغرب آن روز در آنجا بمانند.
علت نامگذارى عرفات
چرا صحراى عرفات با اين نام ، نامگذارى شده است ؟ معاوية بن عمار مى گويد از امام صادق عليه السّلام پرسيدم چرا صحرا عرفات را عرفات ناميده اند؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: ((جبرائيل عليه السّلام در اين روز بر ابراهيم عليه السّلام نازل شد و هنگام غروب خورشيد به او فرمود: اى ابراهيم ! به گناه خود اعتراف كن (255) و مناسك حج را بياموز. و همچنين به خاطر اينكه جبرائيل عليه السّلام به ابراهيم عليه السّلام فرمود: اِعْتَرِف ؛ اعتراف كن ، اين صحرا، صحراى عرفات ناميده شد)).(256)
اسرار وقوف در عرفات
روز عرفه ، روزى بسيار با عظمت و باشكوه است . و در اين روز و حضور در صحراى عرفات اسرارى نهفته است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 روز عرفه نمودارى از روز قيامت است ؛ زيرا در روز عرفه همه حجاج با رنگها و شغلها و مقامهاى گوناگون در يك مكان اجتماع كرده و به راز و نياز خداوند مى پردازند. انسان وقتى آن جمعيت عظيم را در صحراى عرفات مى بيند، به ياد صحراى محشر روز قيامت مى افتد.
2 حجاج پس از اعمال عمره تمتع ، در فاصله زمانى كه با اعمال حج دارند، ممكن است مرتكب گناه و معصيت شده باشند. و نيز كسانى كه حج قران و افراد انجام مى دهند ممكن است در گذشته آلوده به گناه شده باشند، لذا خداوند به آنان فرصتى داده است تا پس از احرام حج ، به صحراى عرفات آمده و استغفار نمايند تا آنان را ببخشد. پس روز عرفه ، روز استغفار و تضرّع به درگاه خداوند است .
شيخ صدوق در كتاب ((اءمالى ))، روايتى را از امام حسن عليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت فرموده است : شخصى يهودى خدمت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آمد. اين يهودى كه داناترين افراد يهود بود، به رسول خداصلّى اللّه عليه و آله عرض كرد: اى محمد! من پيرامون ده كلمه از تو مى پرسم ...
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((بپرس ))
او چند سؤ ال را مطرح مى كند و درباره سؤ ال نهم مى گويد: چرا خداوند به بندگانش امر نمود تا بعد از ظهر در صحراى عرفات وقوف نمايند؟
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((بعد از ظهر، ساعتى است كه حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت ، مرتكب معصيت (ترك اولى ) شد. و خداوند بر امّت من واجب گردانيد تا در بهترين مكانها وقوف نموده و نزد او تضرّع و دعا نمايند تا بهشت را در اختيار آنان قرار دهد. و آن ساعتى كه مردم از عرفه مى روند (يعنى مغرب ) ساعتى است كه حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت از خداوند خويش سخنانى را فراگرفت و خداوند با رحمت خود بر او بازگشت و توبه او را پذيرفت ؛ زيرا او توبه پذير و مهربان است )).
و سپس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((سوگند به پروردگارى كه مرا به پيامبرى برگزيد، خداوند براى آسمان دنيا در بى قرار داده است و نام آن ، درب رحمت ، توبه ، حاجات ، تفضّل ، احسان ، بخشش ، كرم و عفو است ، و تمام كسانى كه در عرفات اجتماع مى كنند، شايسته اين صفات هستند. خداوند در آنجا صد هزار فرشته دارد كه هر يك از آنان 120 هزار فرشته در خدمت دارند. و نيز خداوند براى كسانى كه در عرفات هستند، رحمت ويژه اى اختصاص داده است كه بر آنان نازل مى كند و هنگامى كه مى خواهند از صحراى عرفه خارج شوند، خداوند ملائكه اش را گواه مى گيرد كه همه آنان را از آتش جهنم نجات داديم و بهشت را براى آنان واجب گردانيدم و در اين هنگام ، فرشته اى بانگ مى زند: از عرفه برويد در حالى كه بخشيده شديد و شما مرا راضى كرديد و من نيز از شما راضى شدم )).(257)
صحراى عرفات و روز عرفه ، مهلتى ديگر براى گناهكاران است . در اين روز نبايد از رحمت خداوند غافل شد. و اگر كسى در اين روز، گمان كند خداوند او را نمى بخشد، گناه كرده است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((اءَعْظَمُ اءَهْلِ عَرَفات جُرماً مَنْ اِنْصَرَفَ وَهُوَ يَظُنُّ اءَنَّهُ لَمْ يَغْفِرُ لَهُ))(258)
يعنى : ((در ميان كسانى كه به عرفات رفته اند، بزرگترين گناه را كسى مرتكب شده است كه از عرفات برود و گمان كند خداوند او را نبخشيده است )).
3 در اين اجتماع پرشكوه ، همه افراد يكسان هستند؛ ثروتمندان بدون هستند و با فقير در يك مكان جمع گشته اند، فرمانروايان با فرمانبردارها، رئيسها با مرئوسها اجتماع كرده اند. و اين حكايت از مساوات و برابرى انسانها در برابر خداوند دارد.
در اين مكان ، ثروت ، شهرت ، رياست و قدرت هيچ معنايى نداشته و فضيلت محسوب نمى شود؛ زيرا همه افراد در برابر مالك اصلى ، قادر على الاطلاق و پروردگار جهان ، قرار گرفته اند و آنچه آنان داشته و دارند مانند عدم است زيرا اكنون از آنها جدا شده اند، بلكه تنها تقوا و پرهيزگارى است كه براى افراد، فضيلت مى آورد.
4 وقوف در عرفات ، مكانى براى طهارت باطنى انسانها و مقدمه اى براى رفتن درباره بد حريم حرم امن الهى است ؛ زيرا عرفات از محدوده حرم خارج است و بعد از وقوف در عرفات ، بايد به مشعرالحرام كه در محدوده حرم قرار دارد رفت و بايد براى رفتن به حرم امن الهى و ورود به ميهمانى خداوند نفس را از هرگونه آلودگى پاكيزه نمود و بهترين مكان براى طهارت نفس ، ((صحراى عرفات )) است .
7 وقوف در مشعرالحرام
پس از مغرب روز نهم ذيحجه ، حجاج بايد از عرفات خارج شده و به مشعرالحرام رفته و تا طلوع آفتاب در آنجا بمانند. در قرآن كريم خداوند مى فرمايد:
(فَإ ذا اءَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فاذْكُرُوا اللّه عِنْدَالمَشْعَرِ الحَرامِ).(259)
------------
240- مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 166، ح 11770.
241- مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 176، ح 10601.
242- يعنى بيت المعمور.
243- فروع كافى ، ج 4، ص 188.
244- علل الشرايع ، ج 2، ص 407.
245- علل الشرايع ، ج 2، ص 407.
246- بقره /158.
247- علل الشرايع ، ج 2، ص 432.
248- مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 169، ح 11770.
249- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص 138.
250- المحاسن ، ج 1، ص 139.
251- من لايحضره الفقيه ، ج 2، ص 138.
252- مستدرك الوسائل ، ج 9، ص 452، ح 11315.
253- فتح /27.
254- علل الشرايع ، ج 2، ص 435.
255- اعتراف به گناه با عصمت انبيا منافات دارد، لذا ممكن است منظور از ((اعتَرِفْ بِذَنْبِكَ)) اعتراف به گناه امت خويش باشد؛ چنانكه در تفسير آيه دوّم از سوره فتح : ((ليغفر لك اللّه ماتقدّم من ذنبك )) گفته اند: منظور از ((ذنبك )) گناه امّت پيامبر (يعنى مشركين كه پيامبر را از مكه خارج كردند) است (مجمع البحرين ، ج 2، ص 59، تفسير الميزان ، ج 18، ص 254.
256- علل الشرايع ، ج 2، ص 436.
257- اءمالى الصدوق ، ص 862.
258- مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 29، ح 11379.
259- بقره /197.
260- عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 91.
261- يوسف /53.
262- قيامه /2.
263- فجر/27 و 28.
264- در فاصله زمانى ، بنى وقوف در مشعرالحرام و اعمال مكه .
265- قرب الاسناد، ص 105.
266- المحاسن ، ج 1، ص 67.
267- مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 171.
268- علل الشرايع ، ج 2، ص 437.
269- علل الشرايع ، ج 2، ص 438.
270- براى كسانى كه سفر اولشان است ، ((حلق )) معيّن است .